ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
42
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
بود كه او تنها كس است كه ديوارهاى دمشق را ويران خواهد كرد . و به حكومت اموى پايان خواهد داد هر چند ناچار پذيرفت كه دوستانش نمىبايست بر آن اساس با او بيعت كنند « 1 » . پيوستن حارث به دشمنان كافر كيش اسلام و نيز پايگاههاى كلامى و سياسى افراطى او موجب شد كه مرجئان ميانهرو خراسان از جمله برخى از كسانى كه به همراه ابو صيدا نو مسلمانان سغد را از تن دادن به پرداخت جزيه منع مىكردند . به سلك ياران او بپيوندند . در اين زمان ابو حنيفه ، سرشناسترين مرد در ميان مرجئيان عراق نيز بىگمان به جنبش انقلابى تندرو به نظر مساعد نمىنگريست . ابو حنيفه از سردمداران اصلاح در زير پرچم اندرز قرآنى « امر به معروف و نهى از منكر » بود ، اما با شورش مسلحانه پيوسته مخالفت مىنمود . نيز معروف است كه او با برخى از نظريههاى كلامى افراطى جهم پسر صفوان آشكارا مخالفت نموده است . با اين حال كنارهگيرى او از تندروان در ظاهر به كمال نبود . در سال 126 / 744 حارث پسر سريچ از خليفه اصلاحخواه يزيد سوم خواستار بخشايش بود . دو فرستاده او چون از كوفه مىگذشتند نزد ابو حنيفه رفته از او سپارشنامهاى از براى دربار خليفه در دمشق گرفتند . مرجئيان ميانهرو متمايل به موضع ابو حنيفه وارث بيعتى شدند كه عامه مردم در آغاز با حارث پسر سريج داشتند . مكتب فقهى و عقيدتى ابو حنيفه در همان سرزمينهايى كه در آنها حارث نخستين پيروان خود را به دست آورده بود يعنى تخارستان پايين با شتاب گسترش يافت . به ويژه بلخ نخستين سنگر حنفىگرى در خاور شده در كوفه شايد به كوشش مخالفان ابو حنيفه بلخ مرجئهآباد يا شهر مرجئيان لقب يافته بود . بنا به نوشته مورخ شهر بلخ ، صفى الدين واعظ بلخى ، دليل اين تسميه اين بود كه ابو حنيفه مرجئى ناميده شده بود و عامه مردم بلخ پيرو عقيدههاى او بودند . در حالى كه دانش دوستان ديگر بخشهاى خراسان كه از براى
--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ ، ج 2 ص 1919 .