ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
32
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
مىپردازد ، موضوعى كه آشكارا از براى اسماعيليان از اهميت بسيار برخوردار است . پيروان فرقه بر آن بودند كه شاهنشاهان بزرگ ايران از زمان جمشيد باز ، امامان بر حق بودهاند . امامت از آنان به محمد ( ص ) و على ( ع ) سپس به محمد پسر حنفيه و از او به ابراهيم عباسى پسر محمّد و از او به ابو مسلم مروزى و نوهاش گوهر رسيده است . نويسنده اسماعيلى به طبع از ديدگاه كيش خود ، اين سلسله بسيار شگفت امامان را سرزنش و تحقير كرده مىپرسد : چگونه پادشاهان ايران و سپس محمد ( ص ) و على ( ع ) توانستهاند امامان بر حق باشند در حالى كه مخالفت كامل و خونريزى بسيار در ميان آنها پديد آمده است ؟ چگونه در ميان شاهنشاهان ايران و محمد و على مىتواند توافق باشد و هر دو گروه حقگو باشند ؟ چگونه محمد پسر حنفيه اگر وى فرزند على هم بوده مىتوانسته با وجود حسن و حسين - عزيزان پيغمبر - امام باشد ؟ و اگر ما بپذيريم كه او امام بوده چگونه امامت از او به ابراهيم عباسى و مسخرهتر از اين ، از ابراهيم به ابو مسلم انتقال يافته است ؟ و گوهر كه به ظاهر امامت پس از آن به او رسيده بيش از پانصد سال « 1 » است كه در غيبت بوده و بنابراين هيچكس به امام خود دسترسى نداشته است . محمد و على هر كس را كه تأييدكننده اين دروغها باشد كافر مىخواندند . اين گزارش و بحث جدلى نويسنده اسماعيلى نمايشگر شكافى بزرگ است كه در ميان پندار اسماعيليان و خرميان از لحاظ امامت وجود داشته و نيز تعهد پايدار خرميان را به كيش و سنّتهاى ملى ايرانى به روشنى بيان مىكند . در قياس با دودمان پيامبران ياد شده در قرآن و جانشينان آنها كه اسماعيليان از راه آنها امامان پيش از اسلام را شناسائى مىكردند ، خرميان شاهنشاهان ايران را امامان خود مىدانستهاند . درباره نظريه خرميان نسبت به پيامبرانى كه اسلام آنان را قبول دارد سخنى گفته نشده است . سيطره مشروع اسلام تازى تنها زمانى كوتاه پاييد .
--> ( 1 ) . روشن نيست كه آيا اين عدد اغراقى اشتباهآميز از نويسنده اسماعيلى است يا نتيجه تصحيح ناسخى بعدى .