ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

136

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

پيشنهاد بدست نيامد و تنها چند تن انگشت شمار از عالمان شيعه امامى از اين نظريه فقهى او پيروى نمودند و حال آن كه نظريه‌هاى كلامىاش تا آغاز روزگار مغول سيطره داشت . شاگرد او شيخ طايفه توسى ( م ، 460 / 1067 ) معتقد بود كه بسيارى از حديث‌هاى محدثان امامى هر چند از لحاظ فنى آحاد يا تك اسنادى هستند . و بنابراين از لحاظ عقلانى پذيرفتنى نيستند ، در واقع پوشش اجماع داشته‌اند ، زيرا كه در سراسر جامعه شيعه امامى در حضور امامان و يا با تأييد آنها به كار رفته‌اند . بدينسان توسى در واقع مكتب قم را دست‌كم تا اندازه‌اى ، از نو زنده كرد . حديث‌هاى امامان كه به كوشش اين مكتب روايت و گردآورى شده بودند مأخذ غائى نبودند ، بلكه مآخذ اصلى مبانى فقه شيعه دوازده امامى بودند كه توسى آن را به گونه‌اى سامان يافته « 1 » بر پايه روش‌شناسى فقهى خود بسط داده بود . توسى در كلام سرسختانه پيرو نظريه عقل‌گرايى مرتضى بود . مكتب قم در سده پنجم / يازدهم از ميان رفت . سنت‌گرايى آن همچنان در نهان بماند تا بار ديگر به كوشش محمد پسر امين استرآبادى بنيانگذار مكتب اخبارى در سده يازدهم / هفدهم از نو رواج اساسى يافت . كانون اصلى دانش‌هاى شيعه دوازده امامى از بغداد جا به جا شد آن هنگام كه شيخ توسى كه در محيط دشمنانه پايتخت عباسيان ديگر احساس امنيت نمىكرد ، به نجف رفت در سده ششم / دوازدهم هم الحله كه بر سر راه بغداد به كوفه بود كانون اصلى دانش‌هاى امامى كه در اين زمان بيشتر بر اساس نگاشته‌هاى توسى استوار شده بود گرديد و در زمان مغول و پس از آن همچنان همىبود . در سرزمين اصلى ايران ، كيش شيعه دوازده امامى اكنون پراگنده شده بود ، هر چند بيشتر اين گسترش در جامعه‌هاى كوچك اقليت بود . برخى از اين جامعه‌ها از زمان زندگانى امامان ، نيمه نخست سده سوم / نهم يا زودتر هم پا گرفته بودند . اين جامعه‌ها به ظاهر بيشتر زير نفوذ قم و هواخواه اين شهر بودند تا كوفه ، در هيچ جاى

--> ( 1 ) . سامان يافته را استاد محمد مهريار از براى Systematic پيشنهاد كرده‌اند . م