ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
113
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
رهبرى جنگ و رفتار آنها با ديگر مسلمانان پرداختهاند . حمزيان بر آن بودند كه تنها با حكومت و پشتيبانانش و كسانى كه از آموزشهاى مذهبى ايشان انتقاد مىكنند بايد جنگيد « 1 » . اين نظريه به حمزه و رهبران ديگر حمزيان فرصت مىداد تا با نيروهاى ديگر مخالف حكومت پيوندهايى برقرار كنند . پيروان حمزه در زمان صلح كشتن هر مسلمان و ربودن پنهانى دارايىها را ناروا مىدانستند « 2 » . بنا به نوشته ملطى در زمان جنگ هم آنها اجازه نمىدادند كه از دشمن چيزى غنيمت گرفته شود مگر آنكه مالك آن كشته شده باشد « 3 » . شايد گفته بغدادى كه حمزه گرفتن هر گونه غنيمت جنگى را ناروا مىدانسته و دستور مىداده تا دارايى دشمنان شكست خورده را بسوزانند ، چارپايان سوارى آنها را پى كرده ، اسيرانشان را بكشند ، گونهاى گزافگوئى كجروانه باشد « 4 » . پس از مرگ خليفه هارون رشيد در 193 / 809 كه حمزه را از خطر حمله بزرگ عباسيان آسوده خاطر ساخت وى از سيستان به غور و هندوستان رفت درباره فعاليتهاى او در آن سرزمينها چندان چيزى دانسته نيست ، اما به ظاهر هدفش گسترش دادن اسلام خارجيان در سرزمينهاى نامسلمان بود . بنا به نوشتهء تاريخ سيستان او شهر گرديز در خاور غزنه را از نو بنيان نهاد . در كتاب حدود العالم كه
--> ( 1 ) . اشعرى ص 94 . بلخى ( نشوان ص 171 ) و شهرستانى ( ص 96 ) اين عقيده را به ميمونيان نسبت مىدهند . ( 2 ) . اشعرى ص 94 به نقل از زرقان . ( 3 ) . ملطى صص 42 - 43 بنا به نوشته ملطى ( 43 ) صليديه كه آنها نيز به حمزيان تعلق داشتند با اين عقيده مخالف بودند . ولى كشتن دشمنان و گرفتن دارايى ايشان را در هر شرايطى جايز مىدانستند . آنها بدكارترين خارجيان بودند و شمارهاى بسيار از ايشان در سرزمين سيستان مىزيستند . شايد صليديه با صلتيه پيروان عثمان پسر ابى صلت و صلت پسر ابى صلت يكى باشند كه مؤلفان كتابهاى فرق ديگر از آنها ياد كردهاند . گفتهاند با كسانى كه كيششان را مىپذيرفتهاند آميزگارى مىكردند اما از كودكان خردسالشان تا هنگامى كه به سن بلوغ نرسيده و كيش آنها را نپذيرفته بودند دورى مىجستند . ( 4 ) . بغدادى « الملل » ص 711 [ البغدادى مؤلف چنين كتابى ( الملل و النحل ) بوده كه اخيرا به طبع رسيده است . دكتر فرهاد دفترى . م ] الفرق ص 77