الفيض الكاشاني
267
ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )
يكى پيمانه پر كرد و به من داد * كه از آب و مى آتش در من افتاد كنون گفت از مى بىرنك و بىبوى * نقوش لوح « 1 » هستى را فرو شوى چو آشاميدم آن پيمانه را پاك « 2 » * در افتادم ز مستى بر سر خاك كنون نه نيستم در خود نه هستم * نه هشيارم ، نه مخمورم ، نه مستم گهى چون زلف او باشم مشوش * گهى چون چشم او دارم سرى خوش گهى از خوى خود در گلخنم من * گهى از روى او در گلشنم من نظر كردم بديدم اصل « 3 » هر كار * نشان خدمت آمد عقد ز نار
--> ( 1 ) - در نسخه نستعليق : تخته ( ف ) . ( 2 ) - در بياض : آن پيمانه پاك ( ف ) . ( 3 ) - در بياض : اين كار و در نسخه ديگر كما في المتن ( ف ) .