الفيض الكاشاني

249

ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )

و خظ عبارت است از ظهور حقيقت در مظاهر روحانيات چه چنان كه خط بر رخ دميده ، عالم ارواح گرد ذات بر آمده چرا كه آن عالم اقرب مراتب وجود است به حق جلّ و عز . رخ اينجا مظهر حسن خدائى است * مراد از خط ، جناب كبريائى است رخش خطى كشيد اندر نكوئى * كه از ما نيست بيرون خوبروئى و چون ظهور حيات او در عالم ارواح است از خط به آب حيوان تعبير خط آمد سبزه زار عالم جان * از آن گردند نامش آب حيوان ز تاريكى زلفش روز شب كن * ز خطش چشمه حيوان طلب كن خضر وار از مقام بىنشانى * بخور چون خطش آب زندگانى اگر روى و خطش بينى تو بىشك * بدانى كثرت از وحدت يكايك ز زلفش باز دانى كار عالم * ز خطش باز خوانى سرّ مبهم از آن خالش دل پر خون تباه است * كه عكس نقطه خال سياه است ز خالش حال دل جز خون شدن نيست * گز آن منزل ره بيرون شدن نيست كسى كو خطش از روى نكو ديد * دل من روى اندر خطّ او ديد مگر رخسار او سبع المثانى است * كه هر حرفى از او بحر معانى است نهفته زير هر موئى از او باز * هزاران بحر علم از عالم راز چشم عبارت است از شهود حق بر اعيان و استعدادات ايشان را كه