الفيض الكاشاني
248
ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )
چو آيات است روشن گشته از ذات * نگردد ذات او روشن ز آيات همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا نگنجد نور ذات اندر مظاهر * كه سبحات جلالش هست قاهر و از نفحات انسى كه به مشام اهل عرفان و عشق مىرسد از تجليات جماليّه و جلاليه كه موجب اين ظهور و خفاست و از مقتضيات زلف است ؛ به عطر تعبير مىنمايند . گل آدم از آن دم شد مخمّر * كه دادش بوى آن زلف معنبر خال ، عبارت است از نقطه وحدت حقيقيه من حيث الخفا كه مبدأ و منتهاى كثرت اعتبارى است و از ادراك و شعور اغيار محتجب و مختفى است ، چه سياهى و ظلمت موجب خفا است . بر آن رخ نقطه خالش بسيط است * كه اصل مركز و دور محيط است از او شد خط دور هر دو عالم * و زو شد خط نفس و قلب آدم