ناصر خسرو

90

گشايش و رهايش ( فارسى )

نام هستى بر او افتد همه اندر او بود به جملگى و هستىها به جملگى همه علت است و معلول ديگر چيزى است ، از بهر آن كه علت آن باشد كه فايده دادن از وى باشد و معلول آن بود كه فايده پذيرد ، چنان كه نبات علت است و جانور معلول ؛ و باز طبايع علت است و نبات معلول و بدان شناسند علت را از معلول كه چون علت را برگيرى معلول برخيزد و اگر معلول برگيرى علت برنخيزد ، چنان كه اگر نبات را به وهم برگيرى جانور برخيزد و اگر جانور را برگيرى نبات برنخيزد . و چون اين حال بدانسته باشى ، بدانى كه كلمهء ايزد سبحانه چون بىميانجى بود به غايت تمامى بود و چيزها ، به تمام علت است و معلول ، پس كلمهء ايزد مايهء علت و معلول است و علت برتر از معلول است ، بدان روى كه چون علت را برگيرى معلول برخيزد و ما بدانستيم . « 1 » ببايد دانست كه كلمه علت همهء علت‌هاست از يك روى ، و از ديگر روى هم علت است و هم معلول ، از بهر آن كه تمام است و تمام آن باشد كه علت [ 88 ] و معلول به هم باشد ، تا هر چه هستى دارد همه زير او اندر آيد ، پس علت است كه معلول او با او به هم است و جدا نيست ، چه اگر معلول او از او جدا بودى چون ديگر معلولات ، وى خود تمام نبودى ، از بهر آن كه يكى از هستىها معلول است ، چنان كه پيش از اين گفتيم كه هست هم علت است و هم معلول ، تا درست شود كه هر دو عالم را علت كلمهء بارى سبحانه است ، از بهر آن كه هر دو عالم به جز علت و معلول چيزى نيست ، بدان روى كه هر دو عالم خود اين دو چيز است يا فايده‌دهنده ، يا فايده پذيرنده .

--> ( 1 ) . در اصل چنين است و شايد چيزى از ميان افتاده باشد .