ناصر خسرو
91
گشايش و رهايش ( فارسى )
اما فرق ميان « كلمه » و « عقل » جز آن است كه در محسوسات يك از دگر جدايند و در گفتار دواند به نزديك گردانيدن و همچون سياهى است و سياه ، كه سياهى را آن وقت يابند كه در سياه نگرند ؛ و هر چند كه سياهى در ذات سياه موجود است خردمند داند كه سياه نام سياه به سياهى يافته است نه به چيزى ديگر . و مر كلمه را « وحدت » گويند و مر عقل را « واحد » خوانند ، و وحدت يكى باشد و واحد يكى ؛ و هر چند يكى را پيدا شدن از يكى است خردمند داند كه يكى مرين نام را سزاوار بدان گشت كه يكى در اوست ، و بدان دانيم كه عقل يكى است در مرتبه كه هر چه هستى پذيرفته است و به ذات خويش قائم شده است و عدد همى بر او افتد يكى خوانندش و يكى دانندش ، و هر چه او را بدانند او زير عقل باشد و هر چه زير عقل باشد عقل پيش از او باشد ، چنان كه هر چه هست از شمار همه نام « يكى » دارند چون يك هزار و يك صد و يك ده و جز آن ، اين نام يكى بدان دارند كه علت شمار يكى است و پيش از او هيچ شمار نيست و يكى به همهء عددها در است به فعل ، و به يكى در هيچ نيست مگر به حد قوّت ، از بهر آن كه يكى علت شمار است و شمارها همه معلول اوست و هيچ به يكى در نيست ، هم چنان كه آهن به همهء شمشيرها در است به حد فعل و به آهن در هيچ شمشير نيست مگر به حد قوّت . پس گوييم كه چون كلمه هست نخستين بود و تمام بود و نام تمامى مر او را سازوار نيامد مگر آن وقت كه بدانى كه هم علت بود و هم معلول ، و چون علتها در عالم به معلولات پيوسته است از اين سر جدا نيستند يكى از ديگرى ، بدان روى كه چون علت برابر گيرى معلول برخيزد . آن علت نخستين كه كلمه است سزاوارتر باشد كه از معلول