ناصر خسرو

89

گشايش و رهايش ( فارسى )

بارى سبحانه گفتار بود و گفتار هر چند كمتر از فرماينده بر روانى فرمان بيشتر دليل كند و كمتر از يكى شمار نيست . پس گوييم آن گفتار از بارى سبحانه يك سخن بود و يك سخن را به تازى « كلمه » گويند و ايزد تعالى مر آن كلمه را « كن » خواند ، پس گفتيم كه گفتار بارى بدين روى بودش عالم بود و اين بيان روشن است . و اما جواب آنچه پرسيدى از فرق ميان كلمه و عقل ، اين سؤال سخت بزرگ است و از اين برتر نه مر انديشه را راه است و نه مر سخن‌گوى را مجال ، كه اندر او هم چنان كه سخن گفتن در اين باب دشوار است شنودن شرح آن نيز دشوار است ، و من به دستورى خزانه‌دار علم و محزون « 1 » و امين سر خداى و روزى ده جان‌هاى مؤمنان امام روزگار خويش ابو تميم معين و المستنصر « 2 » أمير المؤمنين در اين سخن گويم به گفتار كوتاه با فايدهء بىحشو ، خداى تو را توفيق دهد به شنودن آن به حق و اعتقاد داشتن آن به راستى . گوييم كه فرمان بارى سبحانه ، كه هستىها همه زير اوست ، يك سخن بود و آن كلمهء تأييد ، چنان كه شرح آن گفتيم . و او به هست‌آورندهء هويت بارى است نه از چيزى و هست نخستين وى باشد و چون نخستين هست او باشد بارى سبحانه از هست و نه هست برتر است ، خردمند داند [ 87 ] كه ميان كلمه و هويت بارى سبحانه ميانجى نباشد . از بهر آن كه خرد ميانجى نخستين است و اگر در بود آوردن او ميانجى بودى او خود نخستين بودى و نخستين هست نبودى ، پس كلمه بىميانجى به هست آمد . اين تمامى برترين منزلتى بود . و معنى اين قول آن باشد كه هر چه

--> ( 1 ) . ظ : علم مخزون . ( 2 ) . در اصل چنين است و البته بايد « ابو تميم معد المستنصر » باشد .