ناصر خسرو
88
گشايش و رهايش ( فارسى )
آنچه او قديم است و سبب همهء بودنىها اوست ؟ » و گفتى هم « چه فرق است ميان كلمه و ميان عقل ؟ و كدام شريفتر است و چگونه بايد شناخت مر كلمهء بارى را با عقل كه همىگويند عقل از كلمه جدا نيست ، پس دو چيز كه يك از ديگر جدايى ندارد چگونه باشد ؟ » و خواستى نيز كه شناخت [ 85 ] تو مر اصل خويش را به بصيرت باشد . جواب بدان اى برادر كه ما عالم را كاركن مىبينيم كه او را دانش نيست ، پس دانستيم كه اين كار به ذات خويش نمىكند و چيزى كه كار به ذات خويش نكند ناچار به فرمان ديگرى كند ، پس اينجا درست شد كه عالم و آنچه در اوست كار به فرمان كسى مىكند و كارگران [ ظ : كردن ] نادان به فرمان دانا بود و آن بر دو روى باشد : يا به گفتار بود يا به كردار . و كردار فرود گفتار است از بهر آن كه كردار ستور راست و گفتار مردم راست ، پس آنچه به كردار است دانا به اندام خويش مر آن را كار نبندد ، و آن كار بستن از او مرد نادان را فرمان باشد ، چنان كه درگر مر آن تيشه را كار بندد به دست خويش و تيشه فرمانبردار او باشد ، تا دانا مر آن نادان را به حكمت نشناخته باشد بايد كه آن حكمت از دانا در او جايگير شود و آن نادان كار همىتواند كرد بر مثال آن كه آسيا يا دولاب بسازد و چون آلت آن راست بكند آن آسيا بدان حكمت كه از آسياگر پذيرد كار همىكند و كار بستن آن حكمت از آن دانا در ساختن آسيا نيز فرمانى باشد از دانا سوى نادان ، اما اين فرمان كردار است . اما فرمان گفتار از فرمان كردار برتر است ، از بهر آن كه ما در ظاهر حال همىبينيم كه مردى گويد « مرا كوشكى بكنيد » ، بدين يك گفتار او صد كاركن و پيشهور چون خشتزن و گلكار و درگر و آهنگر به كار اندر آيند ، پس گوييم اين [ 86 ] فرمان كه عالم بدان كاركن گشت از