ناصر خسرو

79

گشايش و رهايش ( فارسى )

ببايد دانست كه ترتيب پذيرفتن چوب از آب و خاك به ميانجى [ 74 ] آتش و باد ، و چون تخم يا دانه‌يى كه از او درخت آيد به خاك در نشانده شود و به آب مر آن خاك را تر كرده شود و آفتاب از فراز مر آن خاك تر كرده را گرم كند آن دانه را خاك بدان گرمى و نرمى آب آغشته كند و بگدازد ، و چون گداخته شد آن ترى كه از او بيرون آيد و آن خاك تر را كه به دو اندر است بدان قوّت كه در دانه باشد به خويشتن كشد تا بزرگتر از آن شود كه بوده باشد ، و آن خاك تر كه با او يكى گشته است نيز به طبع آن دانه شود ، و بدان قوّت كه اندر او آيد مر آن خاك را كه هم پهلوى اوست به خويشتن كشد تا مايهء حيات و گرماى آفتاب مر آن دانهء گداخته را هموار از آن جايگاه سوى بالا همىكشد ؛ و بر مىرود از بهر آن كه گرمى از آتش به حاصل آمده است و جاى آتش سوى بالاست . پس چون آن دانه از خاك خويش مايه يابد و آن مايه در او گداخته باشد و آن گرمى كه او را همىگدازد سوى بالا بر مىشود و مر آن ترى گداخته را با خود سوى بالا كشيدن گيرد تا سر از زمين بركند و ديگر سويش به چربى پذيرفتن آن خاك او را سوى پستى همىكشد و آن خاك را به دو مىكشد تا خويشتن به گرمى كند و از زبر سو گرما مر او را مىكشد تا درازتر همىشود . و هوا آن بخار گرم كه بر آن شاخ برآمده است از او جدا مىشود و به سوى مركز آتش مىرود و آنچه هوا مر او را به سردى خويش بفسراند از آن بخار چوب همىگردد و مىافزايد بدين ترتيب . و هر چند كه آن خاك [ 75 ] به قوّت آن دانه كه به دو اندر است مستحيل شود و با آن دانه هم قوّت گردد و از قوّت آن گرمى كه به دو پيوسته است از هوا چون به بالا رسد چوب شود ، و بسودن باد سرد مر او را چوب گرداند و سخت كند ؛ و از آن سوى ديگر بيخ شود به زير زمين ، و باد به دو كمتر رسد نرم همى