ناصر خسرو
75
گشايش و رهايش ( فارسى )
گرانتر فرو آيد و آن سبكتر بر شود و بايستد همچنان كه آب سبك زبر خاك گران ايستاده است . پس آن گرانتر فرو آمدن خويش همىنمايد كه به زير مركز گرانى كه زمين است از تو كه سبكى سزاوارترم ، و آن سبك به بر شدن خويش سوى هوا همىنمايد كه جاى من برتر از جاى توست و من به مركز سبكى كه آتش است از تو كه گرانى سزاوارترم . و اگر اين دو چيز را كه يكى از ديگرى گرانتر است برابر از هوا رها كنى آن گرانتر زودتر به زمين آيد ، چنان كه سيبى با برگ سيبى برابر از سر درخت رها كنى نخست سيب به زمين آيد از بهر آن كه هوا با برگ همجنسى دارد به سبكى هوا او را بپذيرد ، آن مقدار زمان كه پذيرد . پس گوييم آن چيز سبك در آن سوى ديگر از ترازو همىفروگرايد سوى زمين و ليكن چون آن گرانتر بدين مركز گرانى كه زمين است سزاوارتر شود به فرو آمدن رشتهء ترازو كه آن چيز سبك با او برابرى همىجست مر او را از برابر بودن بازداشت با خويشتن به گرانى خويش ، و آن رشته چون ستون گشته است كه آن سبك را نمىگذارد به جاى آن گران نشستن ، همچنان كه آن جزوهاى از خاك كه [ 70 ] در ميان زمين است مر اين جزوهاى زبرين را نمىگذارد كه آنجا فرو شود . بشناس تا بدانى ، بررس تا برهى ، و اللّه اعلم . مسئلهء بيستم نبات كه نه به خاك ماند و نه به آب چگونه سر سوى آسمان كشد ؟ پرسيدى اى برادر از حال نبات چه از گياه و چه از درختان بزرگ ؛ و خواستى كه بدانى كه درخت چرا همىرويد ؟ و سر سوى آسمان چرا همىكشد ؟ و چوب از چه به حاصل همىآيد كه نه به خاك ماند و نه