ناصر خسرو

74

گشايش و رهايش ( فارسى )

هوا به غايت سبك است كه اگر هوا سبك نبودى بر روى آب و خاك خفته نبودى . پس اگر كسى گويد كه « اگر پيوستن هوا [ 68 ] با آب و خاك بر گرانى هوا دليل است هوا نيز از زير به آتش پيوسته است ، پس پيوستن او به آتش بر سبكى او نيز دليل است ، پس بدين دو دليل سبك و گران باشد و اين متناقض باشد » : جواب او بازدهيم گوييم هوا جسم است كه درازا و پهنا و بالا دارد و مر او را يك جانب به آتش نه از آن پيوسته است كه گويى سبك به غايت است ، بلكه از آن است كه عالم از اين چهار طبع آكنده است كه هيچ جاى خالى نيست از او ، و ميان آب و آتش اثير هوا آكنده است و جزوهاى هوا بر يكديگر تكيه كرده است . و از هوا آن روى جزوها كه بر روى آب جاى گرفته است نمىگذارد مر آن جزوها را كه برتر از اوست تا فرود آيند ، همچنان كه آن جزوهاى خاك كه به مركز زمين نزديك شده‌اند و چون ستون‌ها گشته‌اند مر اين جزوها را كه بر روى زمينند نمىتوانند اين زبرين‌ها كه آنجا فرو شوند ، پس خاك و هوا همچنينند . اما چون هوا بجنبد جزوهاى او زبرين از او فرو آيند و فرودين بر شوند ، از بهر آن كه گوهر گداخته است ، و همچنين اگر آن جزوهاى زيرين از ميان خاك بيرون كنى آنچه برتر از اوست به جاى او فرو شود . تا بدانى كه حال هوا همچون حال خاك است و هوا جسم است ، و چون او را به آتش اضافت كنى گران است . چون اين ترتيب بدانستى آن وقت گوييم كه چون دو چيز را در [ 69 ] كفهء ترازو نهى ، يكى سبك و ديگر گران ، آن كفه كه گران‌تر است فرو آيد و كفهء سبك بر شود از بهر آن كه تو مر سبك را با گران برابر كردى و هر دو را برابر از زمين كه مركز گرانى است برگرفتى ، ناچار آن