ناصر خسرو
71
گشايش و رهايش ( فارسى )
و فرود آمدن جنبش طبعى . اما جواب آن كه گفتى « چرا چون آب از بالا به نشيب آيد عين آب است ، و چون به بالا بر مىشود بخار است ؟ » آن است كه چون آب از نشيب به بالا شود از مركز كثافت به مركز لطافت شود تا لطافت بپذيرد سوى لطافت نتواند شد كه آتش لطيف است و ناپيدا ، چون آب از طبع آتش حرارت پذيرفت و گرم شد از حال خويش بگردد و ناپيدا شود و با آتش همگوشه شود آن وقت سوى مركز آتش تواند رفت ، و چون از بالا به نشيب آيد از مركز لطافت سوى مركز كثافت مىآيد تا همچنان كه از پيش بوده است كثيف نگردد و طبع آتش از او جدا نشود به مركز خاك باز نتواند شد . اما آن كه گفتى كه « آب آنچه از بالا به نشيب مىآيد بيش از آن است كه از نشيب به بالا همىشود ؟ » [ جواب ] آن است كه بدانى عين آب كه ايزد سبحانه بيافريد [ 65 ] هرگز قطرهيى زيادت و نقصان نكرده است . و چون همىبينيم كه بر سر كوهها بسيار سالها همى برف بماند كه نگدازد و هميشه آن رودها همىرود دانيم كه بر شدن آب را سوى بالا راوىها بسيار است و فراخ از بهر آن كه آب همه روى زمين در همهء هواها بخار كند و پراكنده بر شود پيوسته ، و آب رودها در هژده فرسنگ و بيست فرسنگ مسافت بيش نمىرود ، و جاى هست كه در پانصد فرسنگ زمين هيچ آب نرود و رود نباشد چنان كه زمين حجاز است و مانند آن ، و ليكن چون از جاىهاى پراكنده آب رود همى جمع شود ، نفس ناآزموده و ناآموخته چنان پندارد كه آب رودها بيش از آب برفها و بارانهاست ، و چون كسى آزمايش كند و بيند كه باران خرد و نرم همىآيد كه بر خاك از او اندكى ترى پديد آيد ، آن وقت بيند هم از آن باران سيلى عظيم فرو آيد كه كوه و صحرا آن