ناصر خسرو

70

گشايش و رهايش ( فارسى )

مىشود ؟ بازنماى تا بدانيم . جواب بدان اى برادر كه جنبش طبايع به هر دو روى است يكى را قسرى گويند و ديگر را طبعى ، اما جنبش طبعى چون گرايستن است مر آب و خاك را به مركز خويش كه آن ميانهء زمين است ، و چون بر شدن باد و آتش سوى حواشى عالم كه مركز آتش است و فلك اثير . و جنبش قسرى چون بر شدن ابرها و ميغ‌ها سوى فلك از آب ، و چون فرو آمدن آتش است از اثير به ميانجى فروغ آفتاب و ستارگان . و نيز جنبش قسرى چون بر شدن سنگ است كه آن را مردم سوى هوا براندازد . پس گوييم بر شدن ابر را سوى بالا به جنبش قسرى است از بهر آن كه چون گرمى آتش اثير به ميانجى فروغ آفتاب و ستارگان به زمين رسد و خاك را گرم كند آن گرمى خواهد كه سوى اصل خويش بازشود ، و اصل او آتش است ، و چون آن گرمى سوى بالا شود لطافت‌هاى آب و خاك كه از آن گرمى پذيرفته‌اند با او برخيزند و به هم‌جنسى با آن گرمى سوى اثير شتابند و آن گرمى مر ايشان را مركب گردد . و رفتن لطافت آب سوى بالا بدان قدر است كه از قوت آتش پذيرفته است ، او را طبع سوى آن گردانيده است و گرم كرده است [ 64 ] . پس از آنجا كه گرم شد تا آنجا كه آن گرمى از او جدا شود و آب سرد گردد و گرمى مجرّد سوى اثير شود كه اصل اوست ، و آب مجرّد به طبع سوى مركز خويش بازگردد ، و مركز او روى خاك است ، بر مثال سنگ كه سوى آسمان انداخته شود مىرود به قهر و قسر ، و مىآيد به طبع و ميل كه مادهء قوت سپرى شده باشد . و اگر اين دو جنبش مخالف مر خاك و آب را از طبع ايشان بودى آب و خاك خود جانوران بودندى نه طبع مفرد ، و ليكن بر شدن آب به بالا قسرى است