ناصر خسرو

42

گشايش و رهايش ( فارسى )

برگيرى اين همه انواع برگرفته شود چنان كه اگر هست واجب را به وهم برگيرى هستىهاى ممكن برداشته شود ، بررس تا بدانى ، بشناس تا برهى . مسأله هفتم فرق " نه چيز " با نيست و " چيز " با هست پرسيدى اى برادر كه نه چيز را چگونه دانيم و نيست را چگونه شناسيم . فرق هست ميان نه چيز و نيست [ نه هست ] يا هر دو يكى است به معنى ، چنان كه چيزى و هست ، بيان كن تا بدانيم . جواب بدان اى برادر كه گروهى از مردمان چنان دعوى كردند كه نيست و نه چيز دو نام است ورنه هر دو يكى است ؛ و چنان همىدانند كه چيز و هست هر دو يك معنى دارد ، اگر دانستى كه نام بر چيزى برنيفتد مگر به ذاتى كه او يافته باشد ، و نام هست بر چيزى از جهت زمان افتد كه اندر او يافته باشند ؛ نه از جهت زمان گذشته افتد و نه از جهت زمان آينده ، از بهر آن كه زمان بر سه روى است : يكى از او گذشته است كه آن را ماضى گويند ، و ديگرى آينده كه آن را مستقبل گويند چون فردا و ديگر سال ، و يكى مقيم چون امروز و امسال . و نام هست بر چيزى از جهت زمان مقيم افتد نه بر زمان گذشته و آينده ، چنان كه نشايد كه گوييم سرد هست دى يا سرد [ 32 ] هست فردا بلكه گوييم گرم است امروز يا سرد است امسال . و محال باشد كه كسى گويد هست و چيز هر دو يكى باشند و معنى يكى دارند و يا گويد نه چيز و نيست هر دو يك معنى دارد ، از بهر آن كه اگر چنين بودى كه گفتيمى نه چيز مر فلان