ناصر خسرو

33

گشايش و رهايش ( فارسى )

سخن‌گوى يافتيم [ 20 ] و كاركردهاى نيكو و گوناگون مر او را بود دانستيم كه وى به كلّ خويش بودپذير نيست ، و كار كردن نبات و حيوان نه به علم است بلكه به خاصيّت است ، و خاصيّت آن باشد كه مر چيزى را بود كه جز او را چيزى ديگر را آن نباشد ؛ چنان كه خنديدن و موى سپيد شدن مردم را خاصيت است كه هيچ حيوان ديگر را نيست ، و همچنين زنبور را انگبين كردن و كرم قز را ابريشم كردن خاصيت است ، و هر نبات و درخت به بار و دانهء خويش مخصوص است كه جز آن كه مر او راست نتواند كرد ، و چون روينده اندر نبات و درخت ، و مردم را صنعت‌هاى بسيار ، پس همهء صنعت‌ها كه هست بجملگى خواهى طبيعى گير و خواهى اختيارى چون صنعت زنبور و كرم و صدف و نبات كه طبيعى است ، و صنعت مردم كه اختيارى است همه مر نفس مطلوب راست نه جسم را . و ليكن نفس مر آن صنعت را كه داند چون در جسم پيدا خواهد آوردن به يارى جسم ديگر تواند آوردن ، تا چون جسم با نفس يار شود ، از جسم كه صنعت‌پذير خواهد بود از آن جسم كه با نفس يار شده است به همجنسى كه با وى دارد ، آن صنعت بپذيرد . اما اگر نفس مر صفت خود را بخواهد كه در جسم پيدا كند به ميانجى جسم حاجت نيايد و آن صفت مر او را خود حاصل باشد ، چنان كه اگر درگر خواهد كه درى معلوم كند خود را و بداند كه چگونه باشد بىهيچ [ 21 ] زمان و آلت و ميانجى جسم مر آن صفت را صورت كند و ذات نفس درگر از پيدا كردن آن صنعت بىنياز است ، و چون صنعت مر نفس را يافتيم و عالم صنعت‌پذير بود ، دانستيم كه صانع او نفس كلّ است كه اين سه نفس كه ياد كرديم انواع اويند . و هم چنان كه هر صانعى اندر پيدا كردن صنعت خويش به شش