ناصر خسرو
120
گشايش و رهايش ( فارسى )
است و ديگر كفه به مغرب . و چون ايشان را گويى : « چرا پس ما مر اين ترازو را نمىبينيم و همهء جهان به عمود وى اندر است به دعوى شما نيكى و بدى را چگونه توان سخت بدين ترازو ؟ » خشم گيرند و به غلبه مشغول شوند و حقيقت چيزها را ندانند و نجويند ، خداى تعالى نه چنين مىگويد كه ايشان مىگويند ، مىگويد : اللّه الّذي « أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ » « 1 » و چون كتاب قرآن است ما دانيم كه ترازو كه خود او بود زيرا كه فرستادهء خداى كتاب و رسول است و دروغ زنان أهل آتشند . پس گوييم ترازوهاى نفسانى كه به دو چيزهاى نفسانى توان سخت كه نفس را بدان رستگارى باشد نيز پنج است و يكى از اين پنجها برتر است ، آن كه برتر است عقل است به منزلت [ 123 ] يكى كه علت شمار است . و ديگر ترازو نفس كل است برابر ترازوى زر و سيم . و ديگر ترازو رسول است برابر پيمانه كه حبوب بپيمايند . و چهارم ترازو امام زمانه است [ اينجا نيز اظهار كرد اين دقيقهها از آن مىنويسم كه كتاب به خط من است نبايد كه كسى را ظن بد افتد ، و واجب ديدم اين دقيقهها و تعبيهها را بازديدن ] . و نيز بايد كه مر نفس مؤمن را از پذيرفتن سخن خدا نشان باشد و آن نشان شنيدن علم حقيقت است و دست « 2 » بازداشتن از باطل ، و هر نفسى كه سخن حق پذيرفته بود به ترازوى نفس سخته شده باشد كه برابر ترازوى گوهرهاست آن نفس گوهر گشته باشد ، و چون به آخرت رسد نفس كل اثر خود در وى بيند او را به جنسيت بپذيرد . و نيز بايد كه مؤمن ظاهر شريعت ناطق را كه برابر است با پيمانه كه غذاى جسم بدوست عزيز دارد و كار بندد تا
--> ( 1 ) . حديد ، 25 . ( 2 ) . در اصل : دشت .