ناصر خسرو
112
گشايش و رهايش ( فارسى )
درست شد كه اين راه نفس است و گذشتن او را شايد نه جسم را ، از بهر آن كه خداى تعالى نخست بر پيغمبران منّت نهاد و پس بر وصيان ايشان و پس بر امامان حق از دوست دارندگان ايشان چنان كه گفته شد - و ايشانند كه خداى عز و جل بر ايشان منّت نهاد از خبردهندگان و آن پيغمبرانند ، و بدان ايشان را مىخواهد كه خبر آن جهان به خلق رسانند - و بر راست دارندگان و بدان وصيان را مىخواهد كه تأويل شريعت ايشان كردند و پيغمبران را سوى خردمندان راستگوى كردند بدانچه تأويل كتاب بگفتند و مثلهايى كه اندر او بود حقيقت آن پيدا كردند و گواهان آن را مىگويد كه امامان حقند و گواهان خدايند به ميان خلق ؛ و باز فضلا را همىگويد و محبان را همىخواهد كه صلاح نفسهاى خلق در ايشان است . و چون معلوم كرديم كه [ 114 ] صراط راه نفس است نه راه جسم ، گوييم بدانچه همىگويند كه « صراط بر سر دوزخ كشيده است باريكتر از موى و تيزتر از شمشير و خلق را از او ببايد گذشت تا به بهشت رسد و اگر از او بيفتند به آتش جاويد رسند » ، همه راست است و ليكن تأويل آن ببايد دانستن نه ظاهر گفتار . پس گوييم اين صراط منزلت مردم است كه ميان ستورى و فرشتگى است ، و مردم را بر او راست ببايد رفت ، تا از او نگذرد به بهشت نرسد . و بهشت عالم علوى است و دوزخ آتش كه گرد عالم در است . تأويل اين سخن اين است كه بهشت رستن ماست از عالم ستورى ، و دوزخ در ماندن است بدان سيرت . و اگر مردم شريعت بىتأويل به پاى دارد خويشتن را استوار كرده باشد و سوى دست چپ تافته و از صراط به دوزخ اندر افتد . و اگر علم بياموزد و شريعت را كار نبندد دعوى فرشتگى كرده باشد و به سوى دست راست تافته و از صراط