ناصر خسرو
109
گشايش و رهايش ( فارسى )
نخست تنزيل را كه ظاهر شريعت است به مردمان دادند كه عام بود و بفرمودند [ 110 ] مردمان را كار بستن آن كار بر مثال زرگر كه بارهاى برنج به دست شاگردان دهد تا آن را همىكوبند و همىبرند اندك اندك تا بر علم زرگرى چابك شوند و بر زر پادشاه گردند و هر چه خواهند از زر بكنند ، و چون علم نفس كل اول بود و آن كثيف كردن لطيف بود كه مر آن علم لطيف را كه اندر او بود بدين علم كثيف بيرون آورد و عمل پيغمبران آخر بود ناچاره عمل ايشان لطيف گردانيدن كثيف بايست ، پس شريعت پيغمبران بر مثال اين جهان است كه هركه بدين جهان در نيايد بدان جهان نرسد ؛ همچنين هركه شريعت را كار نبندد به علم تأويل نرسد ، و خداى تعالى مىگويد : « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً » ، « 1 » مىگويد : همىفروفرستيم از قرآن آنچه بهتر است و آن رحمت است مر گزيدگان را و نيفزايد مر ستمكاران را مگر زيان . پس بدان كه فرو فرستادن كثيف گردانيدن لطيف باشد ، از بهر آن كه لطيف را جاى بالاست چون آسمان ، و كثافت را جاى نشيب است چون زمين ، پس معنى تنزيل كثيف گردانيدن لطيف است و معنى تأويل لطيف گردانيدن كثيف است و باز بودن « 2 » به اول آنچه بوده است . و ببايد دانست كه تنزيل بر مثال نردبان پايه است كه از آسمان فروهشتهاند از براى بر شدن نفسهاى خلق را سوى آسمان ، بايد كه مؤمن از پايان نردبان به سر شود تا به آسمان رسد و از پايان [ 111 ] بر شدن او آن باشد كه تنزيل و شريعت را بگيرد كه پايهء فرودين است از نردبان ، تا روزى كه به سر نردبان برسد كه آن علم تأويل است ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ
--> ( 1 ) . اسراء ، 82 . ( 2 ) . ظ : بازبردن .