ناصر خسرو

106

گشايش و رهايش ( فارسى )

بدين آلت كه دادندش بايد كه چيزى بداند و بياموزد تا چون به سراى لطيف بازگردد كه اصلش از آنجاست با او چيزى باشد كه او را از بهر آنجا آفريده‌اند و همچنان نبايد روز بيرون شدن از اينجا كه آن روز بوده است كه اينجا آمد ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ » . « 1 » همىگويد : مر نادانان و بدبختان را كه همچنان نزديك ما آمديت كه شما را آفريده بوديم و دست بازداشتيد اين آلت‌ها را كه شما را داده بوديم و پس پشت خويش كرديد ، نيز او را نيابيد همچون آلتى كه ايزد تعالى داده است مردم را در اين سراى ، اگر مر آن را در طاعت آفريدگار خويش كار نبندد چون نفس او از كالبد جدا [ 107 ] شود نيز هيچ آلت نيابد و متحيّر بماند چون كسى كه نه چشم دارد و نه گوش و نه دل و نه زبان ، انديشه بايد كرد كه حال آن كس چون باشد از رنج و عذاب . و چون مردم به چشم آن نكرد [ كذا ، ظ : كرد ] كه او را فرموده‌اند ، و به گوش آن شنود كه فرمان است ، و بر آن جاده رود كه رسول عليه السّلام فرموده است ، و به زبان آن گويد كه او گفت ، و به دل آن راند كه او فرمود چون نفس او از كالبد جدا شود با چشم و گوش و دل و زبان باشد كه در آن سراى نعمت‌هاى آن را بتمامت بيابد چنان كه خداى تعالى مىگويد : « إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها » . « 2 » پس گوييم كه آويزش مردم به نادانى است از بهر آن كه چون نفس نادان باشد از اين سراى نادان بيرون شود و به سراى آخرت كه داناست نرسد بلكه در آتش اثير بماند كه سرحد آن جهان است ، و جاويدان در عذاب بود چنان كه اين جهان نادان در عذاب است از

--> ( 1 ) . انعام ، 94 . ( 2 ) . اسراء ، 7 .