ناصر خسرو
102
گشايش و رهايش ( فارسى )
بندگانند مر طبايع را به فرمان ايزد ، بدانچه همى فايده دهند مر طبايع را . و بر گرد طبايع همىگردند چون خدمتكاران و بندگان كه گرد خداوند خويش گردند . و از ديگر روى طبايع چون بندگانند مر آسمان و ستارگان را كه از ايشان قوت پذيرند و توانگر شوند . و همچنين از يك روى طبايع چهارگانه چون بندگانند مر نبات را بدانچه هر نباتى هر چه خواهند بستانند از طبايع چنان كه خداوندان از بندگان . و از ديگر روى نبات مر طبايع را چون بندگانند كه [ از ] طبايع روزى وقت « 1 » خويش همىجويند [ 102 ] چنان كه بندگان از خداوندان روزى جويند . و باز از يك روى جانوران مر نبات را چون بندگانند كه پايدارى حيوان به نبات است چنان كه قوت بندگان به خداوندان ؛ و از ديگر روى نبات مر حيوان را چون بندگانند كه حكم جانور بر نبات روان است چون حكم خداوندان بر بندگان . و چون از آفرينش به مردم رستى او را بر جملگى آفرينش پادشاه يا بى ، از بهر آن كه مردم را در همهء آفرينش تصرف است كه مردم بتواند كه فايدهء آسمان از زمين بازدارد چنان كه اگر كشاورزى تخم نه بوقت كند نه فايده دادن آسمان و ستارگان پيدا آيد و نه فايده پذيرفتن طبايع ، و مردم بتواند كه فايدهء طبايع از نبات بازدارد به آب نادادن مر نبات را ، و درودن مر او را به ناوقت . و مردم بتواند كه فايدهء نبات از حيوان بازدارد به دور كردن حيوان از نبات . پس دانستيم كه مردم پادشاه است بر جملگى آفرينش ، و فرود او آنچه هست از نبات و حيوان و طبايع و افلاك و انجم گروهى مر گروهى را مسخرند و گروهى مر گروهى را خداوند ، چنان كه خداى تعالى همىگويد : « أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ
--> ( 1 ) . ظ : و قوت .