جورج جرداق ( مترجم : حجازى )

7

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )

آگاه و اين بحثى است ذهنى و ما ورائى و متافيزيكى ولى ناگهان از پهنهء غيب بصحنهء شهود مى جهد و پديده‌هاى طبيعت را به ميان مى كشد و آنها را دليل وجود خدا ميداند و در اينجا سخن از علت و معلول است و يك درس فلسفى ناب و بيان نتيجه‌گيرى از يك انديشه وراى راستين . ديده با اين كه او را نمى نگرد انكار نمى كند ، زيرا چهرهء او را در زيباييهاى هستى متجلى مى بيند و انديشهء انسان از نردبان طبيعت بالا مى رود تا به بام طبيعت بالا رود و از محسوس به نامحسوس پى برد و اين خود استدلالى كلامى است و على در اينجا بر كرسى تدريس علم كلام بالا رفته است . ولى پس از ديده ، سخن از دل مى گويد يعنى از فلسفه و كلام به عرفان مى پردازد و اينك دل است كه او را مى بيند و زيبائيش را در خلوتگاه يكتائى در مى يابد و اين عرفانست همان دغدغهء خداجوئى بى نهايت و عطش شديد انسان براى راه‌يابى بسرچشمهء زلال شناخت خدا ، كه آخرين حد تكامل انسانست و راهى است راست و روشن براى رفتن بسوى بى سوئى ، براى جهت يا بى و جهت گيرى ، جهتى كه در هيچ جهت نمى گنجد و سوئى كه در عين حال بى سوئى است ولى نقطهء اوج و بيكران تكامل است ( لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ ) ولى اين دل هم بژرفاى شناخت او نمى رسد ، زيرا متناهى را به نامتناهى راهى نيست و ممكن را با واجب سنخيتى نمى باشد و بيدل از بى نشان چه گويد باز ، ولى به هر حال ، اين قدر هست كه