جورج جرداق ( مترجم : حجازى )
67
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )
انسان را چون ميوهاى خام و بمانند جنين سقط شده بيرون مى اندازد و حلاوت و حياتى به او نمى بخشد اشعار صوفيانه و شعارهاى درويش مآبانه ، نغمههائى اهريمنى است كه انسان را از تكامل بازميدارد و از دامان مادر طبيعت بيرون مى كشاند و بمرگ و تباهى و سيهروزى مى اندازد و او را لقمهء چربى براى دهان فراخ ستمكاران مى سازد على بر خلاف آنچه نرهگداهاى بيكاره و مفتخوار و انگل بر جامعه و هو حق على گويان متكدى و درويشهاى پشمالو و برخى صوفى مآبان آلوده كه همگى بدروغ از او دم مى زنند و او را فقير و تارك دنيا مى دانند مردى است كه بجهان و طبيعت و به همين دنيا عشق مى ورزد و مظاهر زيباى طبيعت را كه همه آيات خدايند دوست مى دارد و با آنها سخن مى گويد على دوست ستارگان است و دوستدار چشمهسار و نخلستان و كشتزار به حدى كه حتى با چاه راز خود را مى گويد و انبانى از هستهء خرما بدوش مى كشد و از دروازهء مدينه بيرون مى آيد و هنگامى كه از او مى پرسند اينها چيست مى فرمايد ( نخل انشاء الله ) و اين هستهها را مى كارد و از چاههاى ژرف عربستان آب مى كشد و آنها را آب مىدهد و نخلستانها پديد مى آورد و در كشتزارها بيل مى زند و خودش چاه مىكند و قنات پديد مى آورد و حتى به حدى نسبت به پول و مال دنيا حساس است كه بروزگار خلافت نيمى از وقت خود را در بيت المال مى گذاراند و شخصا به حسابگرى مى پردازد و حساب همهء درهمها و دينارها را دارد و