جورج جرداق ( مترجم : حجازى )
48
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )
كانالهايش هراس و عفونت است و تاريكى و مرگ است . و آنها چشمههاى حكمت و خردند ، چشمه مى جوشد و هميشه مى جوشد در تاريكى شب و روشنائى سپيدهدم در آفتاب ظهر و سايهء غروب و هيچگاه از جوشش باز نمى ماند كه بذخيرهاى آب خيز وابسته است پس هميشه جوشان است و پرآب و صافى و حيات بخش و در جريان ، ممتد و مستمر كه جويبارها مى سازد و كشتزارها مى آفريند و زندگى و رفاه و فراخى ببار مى آورد و اين امامانند كه چنينند و چشمهء پر جوش و پرخروش و زاينده و سازندهء آنها از اقيانوس بيكران حكمت ازلى برمى خيزد و تا پايان روزگار و بعد از روزگار هميشه اين جوش و زايندگى ادامه دارد و دارد . ولى انديشههاى كوتاه و نارساى بشرى كه از مغزى خشك و سياه برمى خيزد از نوك بينى سازندهاش بالاتر نمى رود و دچار هزاران تضاد و اختلاف مىشود و وامى ماند و گيج مىشود و بحيرت مى افتد و اگر هم چيزى انديشيد يا از خيال اوست كه بى پاست و يا از ديد و حس اوست كه محدود است و جهشى ندارد و جوش و خروشى ندارد اگر هم گامى به بيش نهد ديگر ادامهاى ندارد و مى خشكد و فرو مى ماند و مى گندد و مى پوسد و جنازهاى مىشود كه بار ديگر فيلسوفان بر رويش برقصند و كتابهايش را بمسخره گيرند واى . . . واى اگر انسان دچار اين گمگشتگان شود كه هم گمراهند و هم گمراهگرند و راهى جز اين نيست كه به همان سرچشمههاى حكمت رو آوريم كه براى هميشه مى جوشد و هرگز پايان نمى يابد .