جورج جرداق ( مترجم : حجازى )

32

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )

بخشنده و عبد المطلب سيد بطحاء كه به ابراهيم مى پيوندد ، حلقه‌هاى زنجيرهء رهبرى و اندام درخت بارور پيامبرى . در تاريكى برخاست و نور پاشيد و كينه‌هاى جاهلى را بگور نابودى فرستاد نيكان و پاكان به او گرائيدند كه سنخيت اصلى است ريشه‌دار بالاتر و برتر و ژرفتر از خويشاوندى جاهلى ، ابو ذر از صحرا آمد ، صهيب از روم ، سلمان از ايران ، اويس قرن از يمن و چون نداى توحيدش در آفاق طنين انداخت و قطر زمان و بعد مكان را شكست از همه سوى بسويش آمدند و مى آيند ، از كرانها تا كرانها از زمانها ، تا زمانها ، سپيدها ، و سياه‌ها و زردها ، برده‌ها و رنجبرها و كشاورزها ، دانشمندان و محققان و فيلسوفان ، شاعران و عارفان و هنرمندان ، و اين محمد ( ص ) است كه با جاذبهء روحانى خويش همهء دلها را بهم پيوند داد و كينه‌ها بريخت و دوستيها برآهيخت اوس و خزرج و عدى و قحطان و تيم كه تا ديروز به روى هم شمشير مى كشيدند اكنون بهنگام مرگ شربت آب را به يكديگر حواله مى دهند كه اين معجز محمد است ، بزرگتر از اعجاز عصاى موسى ، و مرده زنده كردن مسيح ، عجبا همچنان كه بيگانگان را بهم پيوند داد ، خويشان نا هماهنگ را از هم جدا كرد ، در جنگ بدر پدر آن سو بود و پسر اين سو يك برادر در صف شقاوت و ديگر برادر در صف سعادت ، كه محمد نور بود و آفتاب بود و چون مى تابيد هر نهادى نهان خويش را نشان مى داد ، يك عمويش ابو لهب بود ، رباخوار ، تجاوزكار