ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
25
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
چگونهاند گفتم : خوب هستند . گفت : در چه مورد و براى چه چيزى يك سال است كه پيش من آمد و شد دارى گفتم : براى شنيدن خطبهء حسن بن على عليه السّلام پس از رحلت پدرش . گفت : هبيرة بن مريم برايم نقل كرد كه حسن عليه السّلام پس از رحلت امير المؤمنين على عليه السّلام چنين خطبه ايراد كرد : همانا در شب گذشته مردى قبض روح شد كه پيشينيان در عمل بر او پيشى نگرفتند و متأخران هرگز به او نرسيدند ، او همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جنگ مى كرد و همواره خويشتن را سپر بلاى آن حضرت قرار مى داد ، رسول خدا او را همراه رايت خويش گسيل مى فرمود ، جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ او را در كنف حمايت مى گرفتند و باز نمى گشتند تا هنگامى كه خداوند فتح را بر او ارزانى مى داشت . او در شبى رحلت كرد كه عيسى بن مريم عليه السّلام در چنان شبى به آسمان برده شد و يوشع بن نون در چنان شبى رحلت كرد . هيچ زرينه و سيمينهاى جز هفتصد درهم از مقررى خود را باقى نگذاشت كه مى خواست با آن خدمتكارى براى خانوادهء خود فراهم آرد . آن گاه عقده گلويش را فشرد و گريست و مردم هم با او گريستند . حسن بن على عليه السّلام سپس چنين ادامه داد : اى مردم هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد و هر كس مرا نمى شناسد ، من حسن پسر محمد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستم ، من پسر بشير و نذيرام و پسر فراخواننده به سوى خدا به فرمان او و فرزند چراغ فروزان ام ، من از خاندانى هستم كه خداوند پليدى را از ايشان زدوده است و آنان را پاك فرموده است پاك كردنى ، من از آنانى هستم كه خداوند در كتاب خويش دوستى آنان را واجب داشته و فرموده است « و هر كس كار پسنديده را جستجو كند و انجام دهد ما به نيكى او مى افزاييم » ، انجام دادن كار پسنديده ، دوستى ما خانواده است . ابو الفرج اصفهانى مى گويد : چون سخن امام حسن به اينجا رسيد ، عبد الله بن عباس برخاست و مردم را به بيعت كردن با او فرا خواند كه همگى پذيرفتند و گفتند او را چه