ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
23
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
ابو الحسن مدائنى مى گويد : پس از صلح ، معاويه از حسن بن على تقاضا كرد براى مردم خطبه بخواند ، نپذيرفت . معاويه سوگندش داد كه چنان كند و براى او صندلى نهاده شد و بر آن نشست و چنين فرمود : سپاس خداوندى را كه در ملك خود يكتا و در پروردگارى خويش بى همتاست ، به هر كس كه خواهد پادشاهى را ارزانى مى دارد و از هر كس كه خواهد باز مى ستاند ، و سپاس خداوندى را كه مؤمن شما را به وسيلهء ما گرامى داشت و گروهى از پيشينيان شما را وسيلهء ما از شرك بيرون آورد و خونهاى گروهى ديگر از شما را وسيلهء ما حفظ فرمود . آزمون و كوشش ما در مورد شما از دير باز تا كنون پسنديده بوده است ، چه سپاسگزار باشيد و چه نباشيد . اى مردم همانا پروردگار على هنگامى كه او را پيش خود باز برد از همگان به او داناتر بود ، فضايلى را ويژه او ساخت كه هرگز نمى توانيد به شمار آوريد يا سابقهاى همچون سابقهء او بيابيد . افسوس و افسوس كه از ديرباز كارها را براى او باژگونه كرديد و سرانجام خداوندش او را بر شما برترى داد ، آرى كه در جنگ بدر و ديگر جنگها دشمن شما بود ، جرعههاى ناگوار بر كام شما ريخت و جامهاى خون بر شما آشامانيد ، گردنهاى شما را زبون ساخت و از بيم او آب دهانتان به گلويتان مى گرفت و بنابر اين شما در كينه توزى نسبت به او قابل سرزنش نيستيد . به خدا سوگند كه امت محمد تا هنگامى كه سران و رهبران ايشان از بنى اميه باشند ، آسايشى نخواهند ديد و اينك خداوند فتنهاى را براى شما گسيل فرموده است كه از آن رهايى نمى يابيد تا نابود شويد و اين به سبب فرمانبردارى شما از افراد سركش و گرايش شما به شيطانهايتان خواهد بود . من نكوهيدگى و ناروايى حكمرانى شما را در آنچه گذشته و در آنچه باقى است در پيشگاه خدا حساب و براى رضاى او تحمل مى كنم . سپس فرمود اى مردم كوفه همانا ديروز تيرى از تيرهاى خداوند كه همواره بر دشمنان خدا برخورد مى كرد و مايهء درماندگى تبهكاران قريش بود ، از شما جدا شد ، او همواره راه گلو و نفس كشيدن تبهكاران را گرفته بود ، هرگز در اجراى كار خدا نكوهش نشد و به دزدى اموال خدا متهم نشد و از جنگ با دشمنان خدا دورى نگزيد ، حق قرآن را آن چنان كه شايد و بايد ادا كرد ، قرآن او را فرا خواند و پاسخش داد و او را رهبرى كرد و و على از آن پيروى كرد ، در راه خدا سرزنش سرزنش كننده او را از كار باز نمى داشت ، درودها و رحمت خدا بر او باد ، و از صندلى فرود آمد . معاويه با خود گفت : نمى دانم ، خطايى شتابان كردم يا كارى درست . من از