ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

20

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

با زور و فريب بر ما حكومت كند ، ما با او و او با ما جنگ كرديم و سر انجام قرار شد تا او مردى را بگزيند و ما مردى را بگزينيم تا به آنچه موجب صلح است و برگشت جماعت به الفت است ، حكم كنند و در اين باره از آن دو حكم و از خود و على عهد استوار گرفتيم كه بر آنچه آن دو حكم كنند ، راضى شويم . و چنان كه خود مى دانى دو حكم به زيان او حكم دادند و او را از خلافت خلع كردند ، و به خدا سوگند كه او به آن حكم راضى نشد و براى فرمان خدا شكيبايى نكرد ، اينك چگونه مرا به كارى دعوت مى كنى كه منطبق بر حق پدرت مى دانى و حال آنكه او از آن بيرون شده است كار خويش و دين خود را باش ، و السلام . مدائنى مى گويد : معاويه به حارث و جندب گفت برگرديد كه ميان من و شما چيزى جز شمشير نيست و آن دو برگشتند . معاويه با شصت هزار سپاهى آهنگ عراق كرد و ضحاك بن قيس فهرى را به جانشينى خود بر شام گماشت . حسن عليه السّلام همچنان در كوفه مقيم بود . و از آن بيرون نيامد تا هنگامى كه به او خبر رسيد ، معاويه از پل منبج گذشته است . در اين هنگام حجر بن عدى را گسيل فرمود تا كارگزاران را به پاسدارى وادارد و مردم را فرا خواند كه شتابان جمع شدند ، براى قيس بن سعد عباده پرچمى به فرماندهى دوازده هزار سپاهى بر افراشته شد و بر كوفه مغيرة بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب را به جانشينى خود گماشت و چون به ناحيهء دير عبد الرحمان فرود آمد به قيس فرمان حركت داد و با او وداع و سفارش كرد ، قيس از كرانهء فرات و آباديهاى فلوّجه گذشت تا به مسكن رسيد ، امام حسن هم آهنگ مداين كرد و چون به ساباط رسيد ، چند روزى درنگ كرد و چون خواست سوى مداين رود برخاست و براى مردم خطبه خواند و چنين فرمود : اى مردم شما با من به اين شرط بيعت كرديد كه با هر كس صلح كردم ، صلح كنيد و با هر كس جنگ كردم ، جنگ كنيد و من به خدا سوگند بر هيچ كس از اين امت در خاور و باختر كينه‌اى ندارم و همانا هماهنگى و دوستى و ايمنى و صلاح ميان مردم كه