ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

21

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

آن را ناخوش مى داريد به مراتب بهتر از چيزى است كه در مورد پراكندگى و كينه توزى و دشمنى و نا امنى دوست مى داريد . پدرم على مى فرمود فرمان روايى معاويه را ناخوش مداريد كه اگر از او جدا شويد خواهيد ديد كه سرها چون هندوانهء ابو جهل از دوشها قطع خواهد شد . مردم گفتند : اين سخن نشان آن است كه مى خواهد خود را خلع و حكومت را به معاويه تسليم كند و سخن او را بريدند و بر او هجوم بردند و بار و بنه‌اش را تاراج كردند تا آنجا كه جبه خزى را كه بر دوش داشت ربودند و كنيزى را كه همراهش بود ، گرفتند . مردم دو گروه شدند ، گروهى طرفدار بودند و گروه بيشتر بر ضد او بودند . امام حسن عرضه داشت پروردگارا از تو بايد يارى خواست و فرمان به حركت داد ، مردم حركت كردند ، مردى اسبى آورد و حسن عليه السّلام بر آن سوار شد و گروهى از يارانش او را احاطه و از نزديك شدن مردم جلوگيرى كردند و به راه افتادند . سنان بن جراح اسدى پيش از امام حسن خود را به مظلم ساباط رساند و چون امام حسن نزديك او رسيد ، جلو آمد تا به ظاهر با امام سخن بگويد ، ناگاه خنجرى بر ران امام زد كه تا نزديك استخوان را دريد و امام حسن عليه السّلام مدهوش شد و يارانش به سنان بن جراح حمله بردند . عبيد الله طايى او را بر زمين افكند و ظبيان بن عمارة خنجر را از دست او بيرون آورد و ضربتى بر او زد كه بينى او را قطع كرد و سپس سنگى بر سرش كوفت و او را كشت . امام حسن عليه السّلام به هوش آمد ، زخم را كه از آن خون بسيار رفته بود و امام را ناتوان ساخته بود بستند و او را به مداين بردند كه سعد بن مسعود عموى مختار بن ابو عبيد حاكم آنجا بود ، و امام حسن در مداين چندان درنگ كرد كه زخمش بهبود يافت . مدائنى گويد : حسن عليه السّلام بزرگترين فرزند على عليه السّلام است و سرورى بخشنده و بردبار و خطيب بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخت او را دوست مى داشت ، روزى مسابقه‌اى ميان او و حسين عليه السّلام ترتيب داد كه حسن برنده شد . پيامبر او را بر روى ران راست خود نشاند و حسين را بر ران چپ خويش جاى داد . گفته شد : اى رسول خدا كدام يك را بيشتر دوست مى دارى فرمود : همان چيزى را مى گويم كه پدرم ابراهيم فرمود كه چون گفتندش كدام يك از دو پسرت را بيشتر دوست مى دارى گفت : بزرگتر را و او كسى است كه فرزندم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از او متولد مىشود . همو از زيد بن ارقم نقل مىكند كه مى گفته است : روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطبه مى خواند حسن عليه السّلام كه كوچك بود و برده‌اى بر تن داشت آمد ، پايش لغزيد و بر زمين