ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

19

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

برگزيدند ، اينك اى معاويه از خداى بترس و بنگر و كارى كن كه خونهاى امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حفظ و كارش قرين صلاح شود ، و السلام . امام حسن عليه السّلام اين نامه را همراه حارث بن سويد تيمى كه از قبيلهء تيم الرباب بود و جندب ازدى فرستاد و آن دو پيش معاويه رفتند و او را به بيعت با امام حسن عليه السّلام فرا خواندند كه پاسخى به ايشان نداد و جواب نامه را اين چنين نوشت : اما بعد ، آنچه را كه در مورد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته بودى ، فهميدم و او سزاوارترين همهء متقدمان متأخران به فضل و فضيلت است . سپس از نزاع مسلمانان در بارهء حكومت پس از او سخن گفته‌اى و تصريح به تهمت ابو بكر صديق و عمر و ابو عبيده امين و ديگر صلحاى مهاجران كرده‌اى كه اين را از تو ناخوش داشتم ، آرى امت چون در بارهء حكومت ستيز كردند ، سر انجام قريش را سزاوارتر ديدند ، و قريش و انصار و مسلمانان با فضيلت چنين مصلحت ديدند كه از ميان قريش كسى را كه از همه به خدا داناتر و از او ترسنده‌تر و بر كار تواناتر است برگزينند و ابو بكر را برگزيدند و هيچ كوتاهى نكردند ، و اگر كس ديگرى غير از ابو بكر را مى شناختند كه بتواند به مانند او بر كار قيام كند و از حريم اسلام دفاع كند ، كار حكومت را به ابو بكر نمى سپردند . امروز هم ميان من و تو حال بر همان منوال است و اگر من خود بدانم كه تو در كار اين امت تواناتر و محتاطتر و داراى سياست بهترى هستى و در قبال دشمن مدبر و براى جمع غنايم تواناترى خودم حكومت را پس از پدرت به تو تسليم مى كردم . پدرت بر ضد عثمان كوشش كرد تا آنكه عثمان مظلوم كشته شد و خداوند خونش را از پدرت مطالبه فرمود و هر كه خداى در تعقيب او باشد ، هرگز از چنگ حق نمى تواند بگريزد . آن گاه على به زور حكومت امت را براى خود بيرون كشيد و آنان را به پراكندگى كشاند . افرادى از پيشگامان مسلمانان كه از لحاظ شركت در جهاد و سبقت گرفتن به اسلام نظير او بودند ، با او مخالفت كردند ، ولى او مدعى شد كه آنان بيعت او را گسسته‌اند ، با آنان جنگ كرد كه خونها ريخته شد و كارهاى ناروا صورت پذيرفت . آن گاه در حالى كه بيعتى را بر ما مدعى نبود ، آهنگ ما كرد و خواست