ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

16

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

است ، اگر خوش مى داريد ، پيش شما آيد و گرنه كسى را بر كسى چيزى نيست . مردم گريستند و گفتند بايد كه پيش ما آيد ، امام حسن عليه السّلام بيرون آمد و براى مردم خطبه خواند و چنين فرمود : اى مردم از خدا بترسيد كه ما اميران و اولياى شماييم و ما همان اهل بيتى هستيم كه خداوند متعال در بارهء ما فرموده است « جز اين نيست كه خداوند مى خواهد پليدى را از خاندان شما بزدايد و شما را پاك كند ، پاك كردنى . » و مردم با او بيعت كردند . امام حسن عليه السّلام در حالى كه جامه سياه بر تن داشت پيش مردم آمد و سپس عبد الله بن عباس را همراه قيس بن سعد بن عباده و دوازده هزار تن به عنوان پيشاهنگ به سوى شام گسيل فرمود ، پس از آن خود به قصد مداين بيرون آمد و در ساباط به او سوء قصد شد و بر او خنجر زدند و بار و بنه‌اش را به تاراج بردند . امام حسن وارد مداين شد و اين خبر به معاويه رسيد و آن را شايع ساخت . ياران امام حسن كه ايشان را با عبد الله بن عباس گسيل داشته بود به ويژه روى شناسان و افراد خانواده دار به معاويه مى پيوستند ، عبد الله بن عباس اين موضوع را براى حسن عليه السّلام نوشت و امام براى مردم سخنرانى و ايشان را توبيخ كرد و فرمود : با پدرم چندان ستيز كرديد كه به اجبار تن به حكميت داد و پس از آن شما را به جنگ با شاميان فرا خواند ، نپذيرفتيد ، تا او به كرامت خدا پيوست و با من به اين شرط بيعت كرديد كه با هر كس كه با من صلح كند ، صلح كنيد و با هر كس كه با من جنگ كند جنگ كنيد ، اينك به من خبر رسيده است كه گروهى از افراد خانواده دار شما پيش معاويه رفته‌اند و با او بيعت كرده‌اند ، مرا از شما همين بس است و در دين و جانم مرا فريب مدهيد . امام حسن عبد الله بن حارث بن نوفل بن حرث بن عبد المطلب را كه مادرش ، هند دختر ابو سفيان بن حرب بود ، براى پيشنهاد صلح پيش معاويه گسيل فرمود و شرط كرد كه بايد معاويه به كتاب خدا و سنت پيامبر عمل كند و براى كسى پس از خود بيعت نگيرد و پس از او كار خلافت با نظر شورايى تعيين شود همهء مردم در امان باشند . حسن عليه السّلام در اين مورد نامه‌اى نوشت ، حسين عليه السّلام نخست نپذيرفت و امام حسن با او گفتگو فرمود تا راضى شد ، و معاويه به كوفه آمد .