ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
17
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
ابو الحسن مدائنى گويد : ابو بكر بن اسود براى ما نقل كرد كه ابن عباس براى حسن عليه السّلام چنين نوشت : اما بعد ، همانا مسلمانان حكومت خود را پس از على عليه السّلام به تو سپردند ، اينك براى جنگ دامن به كمر بزن و با دشمنت پيكار كن و خود را به ياران خود نزديك ساز و دين افراد متهم را با آنچه كه به دين تو صدمه نزند خريدارى كن ، و با افراد شريف و خانواده دار دوستى و موالات كن تا عشاير ايشان را به صلاح آورى و در نتيجه مردم هماهنگ شوند . برخى از چيزهايى را كه مردم ناخوش مى دارند تا هنگامى كه از حق تجاوز نكند و انجام آن مايهء ظهور عدل و عزت دين گردد به مراتب بهتر از چيزهايى است كه مردم دوست مى دارند ولى انجام دادن آن مايهء ظهور ستم و عزت تبهكاران و زبونى مؤمنان مى گردد ، به آنچه از پيشوايان دادگر رسيده است ، اقتدا كن و از ايشان نقل شده است كه دروغ جز در دو مورد جايز نيست و آن جنگ و اصلاح ميان مردم است ، و جنگ خدعه است و تا هنگامى كه در جنگ باشى و حقى را باطل نكنى ، در آن باره دست تو باز است . و سبب آنكه مردم از پدرت على عليه السّلام به معاويه رغبت كردند ، اين بود كه در قسمت غنايم ميان ايشان نيكو رفتار نفرمود و عطاى آنان را مساوى قرار داد و اين كار بر آنان گران آمد ، و بدان تو با كسانى جنگ مى كنى كه در آغاز اسلام با خدا و پيامبرش جنگ كردند و چون فرمان خدا پيروز شد و شرك نابود و يكتا پرستى حاكم و دين نيرومند شد ، به ظاهر ايمان آوردند ، در حالى كه اگر قرآن مى خواندند ، آياتش را مسخره مى كردند و چون براى نماز بر مى خاستند ، با كسالت و تنبلى آن را مى گزاردند و فرائض را با ناخوشايندى انجام مى دادند ، و چون ديدند جز پرهيزكاران نيكوكار در دين عزتى نمى يابند ، خود را به شكل نيكوكاران در آوردند تا مسلمانان به آنان خوش گمان شوند و همچنان تظاهر كردند تا آنكه سرانجام مردم ايشان را در امانات خود شريك ساختند و گفتند حساب آنان با خدا باشد ، اگر راست مى گويند برادران دينى ما هستند و اگر دروغ