ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

10

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

مردى فراخ گلو و شكم گنده بر عهده خواهد گرفت . پرسيدم او كيست فرمود : معاويه است ، و پدرم به من گفت : قرآن از پادشاهى بنى اميه و مدت آن خبر داده است و خداوند متعال مى فرمايد « شب قدر بهتر از هزار ماه است » ، و افزود كه اين هزار ماه مدت پادشاهى بنى اميه است . مدائنى مى گويد : چون سال صلح فرا رسيد ، امام حسن عليه السّلام چند روزى در كوفه ماند و سپس آماده رفتن به مدينه شد . مسيب بن نجيه فزارى و ظبيان بن عماره ليثى براى توديع با او رفتند ، امام حسن فرمود : سپاس خداوندى را كه بر فرمان خود چيره است ، اگر همه خلق جمع شوند تا آنچه را كه كائن است ، جلوگيرى كنند نمى توانند . امام حسين عليه السّلام فرمود : من آنچه را كه صورت گرفت ، خوش نمى داشتم و آسايش و خوشى من همان ادامه راه پدرم بود ، تا آنكه برادرم مرا سوگند داد و از او اطاعت كردم در حالى كه گويد تيغها بينى مرا مى برد . مسيب گفت : به خدا سوگند اين كار بر ما دشوار نيست كه به هر حال آنان با هر چه بتوانند در صدد جلب دوستى ما خواهند بود ولى بيم ما از آن است كه بر شما ستم شود و عهد شما را بشكنند . امام حسين فرمود : اى مسيب ما مى دانيم كه تو نسبت به ما محبت دارى و امام حسن فرمود : از پدرم شنيدم كه مى فرمود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم فرمود : « هر كس هر قومى را دوست داشته باشد با آنان خواهد بود . » مسيب و ظبيان هر دو از امام حسن عليه السّلام خواستند كه از تصميم خود برگردد فرمود : راهى براى اين نيست و فرداى آن روز از كوفه حركت كرد و چون به ناحيهء دير هند رسيد به كوفه نگريست و به اين بيت تمثل جست ، « چنان نيست كه با دلتنگى از خانهء يارانم دورى گزينم كه آنان از عهد و پيمان من پاسدارى مى كنند » ، و سپس به مدينه رفت . مدائنى مى گويد : پس از آنكه امام حسن كوفه را ترك كرد ، معاويه به وليد بن عقبه كه قبلا اشعارى در تحريض معاويه به خون خواهى عثمان سروده و ضمن آن گفته بود « از جاى تكان نمى خورى و وامانده‌اى » ، گفت : اى ابو وهب آيا از جاى جنبيدم گفت : آرى و برترى جستى . مدائنى از ابراهيم بن محمد از زيد بن اسلم نقل مىكند كه مى گفته است : مردى در