ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

11

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

مدينه به حضور امام حسن عليه السلام رسيد ، نامه‌اى در دست امام بود ، آن مرد پرسيد : اين نامه چيست فرمود : نامه معاويه است و در آن بيم داده كه فلان كار را انجام خواهد داد . آن مرد گفت : تو كه توان داشتى چرا ايستادگى نكردى حسن عليه السلام فرمود : آرى ، ولى بيم آن داشتم كه روز قيامت هفتاد يا هشتاد هزار كشته در حالى كه از رگهاى ايشان خون بيرون جهد پيش خداى داد خواهى برند كه خونشان به چه سبب ريخته شده است مدائنى مى گويد : حصين بن منذر رقاشى مى گفته است ، به خدا سوگند كه معاويه به هيچ يك از عهود خود نسبت به حسن ( ع ) وفا نكرد . حجر بن عدى و يارانش را كشت و براى پسرش يزيد بيعت گرفت و امام حسن را مسموم ساخت . مدائنى گويد : ابو الطفيل روايت كرده و گفته است : امام حسن عليه السلام به يكى از وابستگان خود فرمود : آيا معاوية بن خديج را مى شناسى گفت : آرى ، فرمود : هر گاه او را ديدى به من بگو . هنگامى كه معاوية بن خديج از خانه عمرو بن حديث بيرون مى آمد ، آن مرد او را ديد و به امام حسن گفت : اين است . امام حسن ( ع ) ، معاوية بن خديج را خواست و به او فرمود : تو هستى كه پيش پسر هند جگر خواره ، على را دشنام مى دهى به خدا سوگند اگر كنار حوض كوثر برسى كه نخواهى رسيد ، على را خواهى ديد كه دامن بر كمر زده و آستينهايش را بالا زده است و منافقان را از كنار حوض بيرون مى راند . مدائنى مى گويد : اين خبر را قيس بن ربيع هم از بدر بن خليل از قول همان وابستهء امام حسن عليه السلام نقل كرده است . مدائنى همچنين مى گويد : سليمان بن ايوب از اسود بن قيس عبدى براى ما نقل كرد كه مى گفته است ، حسن عليه السلام روزى حبيب بن مسلمه را ديد و فرمود : اى حبيب چه راههاى بسيارى كه در غير اطاعت خدا پيموده‌اى . حبيب گفت : ولى راهى را كه به سوى پدرت پيمودم ، اين چنين نبود ، فرمود : آرى به خدا سوگند ، ولى تو براى نعمت اندك و