ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

51

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

ابو طالب استغفار مى فرمود . سپس مردى از قبيلهء كنانه برخاست و ابيات زير را براى پيامبر ( ص ) خواند : ستايش تراست و ستايش از آن كسى است كه سپاسگذارى كند و ما به سبب آبروى پيامبر ( ص ) با باران سيراب شديم . او خداوند را كه آفريدگار اوست فرا خواند و چشم به رحمت او دوخت و جز ساعتى بلكه كمتر طول نكشيد كه ما دانه‌هاى درشت باران را ديديم . . . پيامبر ( ص ) فرمودند : اگر شاعرى نيكو سروده باشد تو نيكو سرودى . اماميه مى گويند : ابو طالب اسلام خود را آشكار نساخت كه اگر آن را آشكار مى ساخت امكان يارى دادن پيامبر ( ص ) براى او آنچنان كه فراهم بود فراهم نمى شد و همچون يكى از مسلمانانى مى بود كه از آن حضرت پيروى كرده بودند ، مانند ابو بكر و عبد الرحمان بن عوف و ديگران ، و امكان يارى دادن و دفاع از پيامبر ( ص ) را نمى داشت ابو طالب از اين جهت امكان دفاع و حمايت از پيامبر ( ص ) را داشت كه ظاهراً بر آيين قريش بود ، هر چند در باطن مسلمان بود . همانطور كه اگر انسانى مثلا در باطن شيعه و ساكن يكى از شهرهايى باشد كه مذهب كراميه دارند و او در آن شهر داراى احترام و سابقه باشد ، و گروهى اندك از شيعيان در آن شهر سكونت داشته باشند كه همواره از مردم و بزرگان و سران شهر آزار ببينند ، تا هنگامى كه آن مرد تظاهر به مذهب كراميه كند و بدانگونه حرمت خويش را محفوظ بدارد و بر اظهار آن قدرت داشته باشد بيشتر مىتواند از آن چند تن شيعه دفاع كند . ولى اگر تشيع خود را آشكار سازد و با مردم آن شهر ستيز كند حكم او هم همچون حكم يكى از آن شيعيان مىشود و همان آزار و زيانى كه به آنان مى رسد به او هم مى رسد و نمى تواند آنچنان كه در نخست بوده است از آنان دفاع كند . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اما در نظر من اين موضوع مشتبه است و اخبار هم با يكديگر تعارض دارد و خداوند به حقيقت حال او آگاه است كه چگونه بوده است . در سينهء من نامهء محمد بن عبد الله نفس زكيه به منصور خارخار مىكند كه در آن نوشته