ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
52
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
است : « من پسر گزيدهترين گزيدگان و پسر سرور اهل بهشتم و من پسر بدترين بدان و پسر سالار دوزخيانم . » و اين سخن گواهى او به كفر ابو طالب است و محمد نفس زكيه در واقع پسر ابو طالب است و نمى توان او را به دشمنى با ابو طالب متهم كرد و روزگارش به روزگار پيامبر ( ص ) نزديك است و زمان چندان به دراز نكشيده است كه اين خبر ساختگى باشد . خلاصه آنكه دربارهء مسلمانى ابو طالب همچنين دربارهء مردن او بر آيين قوم خود اخبار فراوانى رسيده است و جرح و تعديل در اين موضوع به تعارض پرداخته است . همچون تعارض دو دليل با يكديگر در نظر حاكم شرع كه ناچار اقتضاى آن توقف است و من در كار ابو طالب متوقفم . اما اينكه گفتهاند نقل نشده كه ابو طالب نماز گزارده باشد ، ممكن است در آن هنگام هنوز نماز واجب نبوده است ، بلكه مستحب بوده و هر كس مى خواسته است نماز مى گزارده است و هر كس نمى خواسته است نمى گزارده است و نماز در مدينه واجب شده است . ممكن است اصحاب حديث بگويند اگر اين گونه كه شما مى گوييد جرح و تعديل تعارض داشته باشند ، در نظر دانشمندان اصول فقه ، جانب جرح ترجيح دارد و بايد آن را پذيرفت ، زيرا آن كس كه كسى را جرح مىكند بر كارى آگاه است كه معدل و كسى كه آن شخص را عادل مىداند بر آن آگاه نيست . البته ممكن است به ايشان چنين پاسخ داده شود كه اين سخن در اصول فقه درست است ، به شرطى كه در قبال تعديل مجمل ، طعن مفصلى وجود داشته باشد . مثال آن چنين است كه مثلا شعبه از قول مردى حديثى را نقل كند و با روايت خود از آن مرد او را توثيق كرده باشد و بديهى است كه اگر احوال آن مرد در نظر شعبه پوشيده باشد و ظاهرش منطبق بر عدالت باشد براى توثيق او كافى است ، و در مقابل شعبه مثلا دار قطنى - نام محدثى است - بر آن مرد طعنه زند و بگويد اهل تدليس بوده يا فلان گناه را مرتكب شده است و بدينگونه در قبال تعديل مجملى ، طعن مفصلى زده باشد . حال آنكه در مورد ابو طالب و مسألهء ايمان و كفر او روايات مفصلى كه با يكديگر متعارض است رسيده و هيچكدام مجمل نيست ، زيرا گروهى به تفصيل روايت مى كنند كه ابو طالب به هنگام مرگ شهادتين