ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

44

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

و در حديث مشهور آمده است كه جبريل ( ع ) در شبى كه ابو طالب رحلت كرد به پيامبر ( ص ) فرمود : از مكه بيرون رو كه ياورت در گذشت . گويند : حديث كرانهء آتش را همهء مردم فقط از يك شخص روايت كرده‌اند و او هم مغيرة بن شعبه است و دشمنى و كينه او با بنى هاشم و به ويژه با على ( ع ) مشهور و معلوم است و داستان فسق او پوشيده نيست . گويند : و رواياتى با سندهاى فراوان كه بعضى به عباس بن عبد المطلب و بعضى به ابو بكر بن ابى قحافه مى رسد نقل شده است كه ابو طالب نمرده است تا آنكه « لا إله الا الله ، محمد رسول الله » گفته است . و اين خبر هم مشهور است كه ابو طالب هنگام مرگ سخنى آهسته مى گفته است ، عباس گوش خود را نزديك او برده و گوش داده است و سپس سر خود را بلند كرده و به پيامبر ( ص ) گفته است ، اى برادر زاده به خدا سوگند عمويت كلمه توحيد گفت ولى صدايش ضعيف تر از آن است كه به تو برسد . و از على ( ع ) روايت شده كه گفته است : ابو طالب نمرد تا آنكه پيامبر ( ص ) را از خود راضى كرد . اماميه مى گويند : اشعار ابو طالب هم دلالت بر آن دارد كه مسلمان بوده است و هر گاه كلامى متضمن اقرار به اسلام باشد فرقى ندارد كه نظم باشد يا نثر ، مگر نمى بينى اگر مردى يهودى ميان گروهى از مسلمانان شعرى بالبداهة بسرايد كه متضمن اقرار او به پيامبرى محمد ( ص ) باشد حكم مى كنيم كه مسلمان است ، همانگونه كه به نثر بگويد « اشهد ان محمدا رسول الله » ، از جمله اشعار ابو طالب اين شعر اوست : آنان كار بزرگى را از ما اميد دارند كه براى رسيدن به آن ضربه‌هاى شمشير و نيزه زدن با نيزه‌هاى استوار لازم است ، گويا اميد دارند كه ما براى كشته شدن محمد سخاوت ورزيم و نيزه‌هاى گندم گون برافراشته به خون آغشته نشود ، سوگند به خانهء خدا كه دروغ مى گوييد مگر آنكه جمجمه‌هايى را بشكافيد و ميان حطيم و زمزم در افتد . . . و از اشعار ابو طالب كه در موضوع صحيفه‌اى كه قريش در مورد قطع رابطه با بنى هاشم نوشتند سروده است ابيات زير است : آيا نمى دانيد كه ما محمد را پيامبرى همچو موسى يافته‌ايم كه نامش در كتابهاى