ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
45
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
پيشين آمده است و ميان بندگان بر او محبتى است و در كسى كه خداوندش به محبت مخصوص فرموده است هيچ ستمى نيست . تا آنجا كه مى گويد : و ما هرگز از جنگ خسته نمى شويم مگر آنكه جنگ از ما خسته شود و هرگز از پيش آمدن مصيبتها گله نمى گزاريم . . . و در همين مورد ابيات زير را هم سروده است : خيالهاى خود را دربارهء محمد به سفلگى آلوده مكنيد و فرمان گمراهان تيره بخت را پيروى مكنيد . آرزو داريد كه او را بكشيد و حال آنكه اين آرزوى شما همچون خوابهاى شخص خفته است و به خدا سوگند او را نخواهيد كشت مگر جدا شدن و خراشيدن جمجمهها و چهرهها را ببينيد . . . - تا آنجا كه مى گويد - پيامبرى كه او را از پيشگاه پروردگارش وحى مى رسد و هر كس بگويد نه ، دندان ندامت بر هم خواهد فشرد . ديگر از اشعار او ابياتى است كه در مورد شكنجه عثمان بن مظعون سروده است و به پاس او خشم گرفته و چنين گفته است : آيا از ياد كردن روزگار بى امان افسرده شدهاى و همچون شخص اندوهگين گريه مى كنى يا از ياد كردن مردمى سفله و فرومايه كه آن كسى را كه به دين فرا مى خواند در پرده ستم فرو مى گيرند ، خداى جمع شما را زبون كناد مگر نمى بينيد كه ما براى عثمان بن مظعون خشمگين شدهايم . . . - تا آنجا كه مى گويد - يا آنكه به كتاب شگفتى كه بر پيامبرى كه همچون موسى يا يونس است نازل شده است ايمان آوريد . و گويند : روايت شده است كه ابو جهل بن هشام هنگامى كه پيامبر ( ص ) در سجده بود سنگى برداشت و قصد كرد آن را بر سر پيامبر ( ص ) بكوبد . سنگ بر دستش چسبيد و نتوانست قصد خود را انجام دهد . ابو طالب در اين باره ضمن ابيات ديگرى چنين سروده است :