ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
30
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
بودهاى . . . محمد بن اسحاق مى گويد : پس از اينكه قريش دانست كه ابو طالب از تسليم رسول خدا ( ص ) به آنان و يارى ندادن آن حضرت خوددارى مىكند و مصمم به دشمنى و دورى كردن از قريش است عمارة بن وليد بن مغيره مخزومى را كه زيباترين جوان قريش بود با خود پيش ابو طالب بردند و به او گفتند : اى ابو طالب اين عمارة بن وليد زيبا و دليرترين جوان قريش است ، او را براى خود و به فرزندى خويش بپذير و از آن تو باشد و اين برادر زادهات را كه با دين تو و آيين نياكانت مخالف است و يگانگى و جماعت قوم ترا به پراكندگى كشانده است به ما بسپار تا او را بكشيم و در اين صورت مردى در قبال مردى ديگر است . ابو طالب گفت : به خدا سوگند كه نسبت به من انصاف نمى دهيد ، فرزند خودتان را به من مى دهيد كه او را براى شما پرورش دهم و فرزندم را به شما بدهم كه او را بكشيد به خدا سوگند كه اين كار هرگز صورت نخواهد گرفت . مطعم بن عدى بن نوفل كه از دوستان با صفاى ابو طالب بود به او گفت : اى ابو طالب به خدا سوگند ترا چنان نمى بينم كه از قوم خود پيشنهادى را بپذيرى و به جان خودم سوگند آنان كوشش كردند كه از آنچه تو خوش نمى دارى خود را كنار كشند ، ولى مى بينم كه تو نسبت به ايشان انصاف نمى دهى ، ابو طالب گفت : به خدا سوگند نه آنان نسبت به من انصاف دادند و نه تو انصاف مى دهى ، ولى چنان است كه تو تصميم بر زبون ساختن من و يارى دادن آن قوم بر ضد من گرفتهاى ، هر چه مى خواهى بكن . گويد : در اين هنگام كينهها به جوش آمد و آن قوم دشمنى را آغاز كردند و به يكديگر گفتند و از يكديگر يارى خواستند و قرار بر اين نهادند كه بر هر مسلمانى كه در هر قبيله باشد هجوم برند ، و در هر قبيله مسلمانانى را كه ميان ايشان بودند گرفتند و شكنجه مى دادند و كوشش مى كردند آنان را از دين برگردانند ، و خداوند متعال پيامبر ( ص ) را در پناه عمويش ابو طالب محفوظ داشت . ابو طالب چون ديد قريش چگونه رفتار مىكند ، ميان بنى هاشم و بنى عبد المطلب قيام كرد و آنان را به دفاع از پيامبر ( ص ) و حمايت از آن حضرت فراخواند كه پذيرفتند ، جز ابو لهب كه بر اين كار با آنان هماهنگ نشد ، و ابو طالب براى او اشعارى مى سرود و مى فرستاد و تقاضاى يارى مى كرد ، از جمله قطعهاى است كه مطلع آن چنين است : « سخنى از ابو لهب به ما رسيده است كه در آن