ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

29

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

پس از آن كينه و ستيز ميان قريش و رسول خدا ( ص ) افزون شد ، بدانگونه كه قريش ميان خود دربارهء پيامبر ( ص ) بسيار سخن مى گفتند و يكديگر را به ستيز با آن حضرت وا مى داشتند و براى بار دوم پيش ابو طالب رفتند و به او گفتند : اى ابو طالب تو ميان ما داراى سن و سال و شرف و منزلتى و ما از تو خواهش كرديم برادر زاده‌ات را از در افتادن با ما باز دارى ولى تو او را از آن كار باز نداشتى و به خدا سوگند كه ما نمى توانيم نسبت به دشنام دادن به نياكان خود و نابخرد شمردن خرد خويش و عيب گرفتن از خدايان خود شكيبا باشيم ، اينك يا او را از ما باز دار يا اينكه با او و تو جنگ خواهيم كرد تا آنكه يكى از دو گروه نابود شود ، و برگشتند . فراق و ستيز آن قوم بر ابو طالب گران آمد و از سوى ديگر راضى نبود و نمى توانست خود را راضى كند كه برادر زاده را يارى ندهد و او را به ايشان تسليم كند . بدين سبب به پيامبر ( ص ) پيام داد و چون آمد به او گفت : اى برادر زاده قوم تو پيش من آمدند و چنين و چنان گفتند ، اينك نسبت به من و خودت مدارا كن و كارى را كه ياراى آن را ندارم بر من بار مكن . گويد : پيامبر ( ص ) چنان گمان برد كه براى عمويش تغيير عقيده‌اى پيش آمده است و او را يارى نخواهد داد و تسليم خواهد كرد و پنداشت كه ابو طالب از يارى دادن و دفاع از او ناتوان شده است ، بدين سبب فرمود : اى عمو جان به خدا سوگند كه اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم نهند كه اين كار را رها كنم رها نخواهم كرد تا آنكه خداوند آن را ظاهر و پيروز فرمايد يا من نابود شوم . سپس بغض گلويش را گرفت و گريان برخاست . همين كه پيامبر ( ص ) پشت فرمود ، ابو طالب او را صدا كرد و گفت : اى برادر زاده برگرد و پيامبر ( ص ) برگشت ، ابو طالب به او گفت : برو و هر چه دوست مى دارى بكن كه به خدا سوگند هرگز در قبال هيچ چيز ترا تسليم نخواهم كرد ابن اسحاق مى گويد : ابو طالب در مورد اينكه قريش بر جنگ با او هماهنگ شده بودند و اين به سبب قيام ابو طالب به حضرت محمد ( ص ) بود اشعار زير را سروده است : به خدا سوگند تا هنگامى كه به خاك سپرده شوم ، آنان با همه توان خويش به تو دست نخواهند يافت . كار خويش را انجام بده كه بر تو بيمى نيست و از اين خبر چشم تو روشن و بر تو مژده باد . مرا هم به آيين خود دعوت كردى و مى گويى خير انديش منى ، آرى كه راست مى گويى و پيش از اين هم همواره امين