ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

23

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

معاويه همانا شانه و گردن پادشاهى به تصرف غير در آمده است و نيستى آن نزديك است » و ما اين ابيات را ضمن مباحث گذشته آورده‌ايم . جرير بن عبد الله گويد معاويه به من گفت : اينك همينجا بمان كه مردم از مرگ و كشتن عثمان به هيجان آمده‌اند و صبر كن تا آرام بگيرند . و من چهار ماه ماندم . آنگاه نامه‌اى ديگر از وليد بن عقبه براى معاويه رسيد كه در آغازش اين ابيات را نوشته بود : تو با نامه نوشتن براى على مى خواهى كار را اصلاح كنى و حال آنكه مثل تو همچون زنى است كه مى خواهد پوستى را كه بر آن كرم افتاده و فاسد شده است دباغى كند . . . گويد : چون اين نامه براى معاويه رسيد دو صفحهء كاغذ سپيد را به هم چسباند و آن را در هم پيچيد و عنوان آن را چنين نوشت : « از معاويه بن ابى سفيان به على بن ابى طالب » و به من داد . من كه نمى دانستم چيست پنداشتم پاسخ نامه است . معاويه مردى از قبيلهء عبس را همراه من كرد و من نمى دانستم چه چيزى همراه دارد . از شام بيرون آمديم و چون به كوفه رسيديم مردم در مسجد جمع شدند و ترديد نداشتند كه آن نامه كه همراه من است ، طومار بيعت مردم شام است . ولى همين كه على ( ع ) آن را گشود ، نوشته‌اى در آن نديد . در اين هنگام آن مرد عبسى برخاست و گفت : از قبايل قيس و غطفانيها و عبسيها چه كسانى حضور دارند . و سپس گفت : من به خدا سوگند مى خورم كه خود ديدم زير پيراهن عثمان بيشتر از پنجاه هزار مرد محترم جمع شده‌اند و ريشهاى ايشان از اشكهايشان خيس بود و همگان با يكديگر پيمان بسته و سوگند خورده‌اند كه كشندگان عثمان را در صحرا و دريا بكشند و من به خدا سوگند مى خورم كه پسر ابو سفيان آنان را با سپاهى كه چهل هزار اسب خايه كشيده - اخته - همراه خواهد داشت ، براى حمله به شما حركت خواهد داد و خيال مى كنيد چه دليرانى در آن سپاه خواهند بود . آنگاه آن مرد عبسى نامه‌اى از معاويه را به على ( ع ) تسليم كرد ، على ( ع ) آن را گشود و در آن اين ابيات را ديد : مرا كارى و خبرى فرا رسيده است كه در آن اندوه جان نهفته است و مايهء بريده شدن بينى افراد نژاده است ، سوگ امير مؤمنان و لرزشى چنان سنگين كه گويى كوههاى استوار براى آن فرو مى ريزد . و اين اشعار را هم در گذشته آورده‌ايم .