ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

13

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

حضورت باز آمدم . فرمود : به مزد و خير رسيدى . و سپس گفت : اى مردم همانا طلحه و زبير با من بيعت كردند و سپس بيعت و پيمان مرا گسستند ، و مردم را بر من شوراندند و از شگفتيها اين است كه آن دو از ابوبكر و عمر فرمانبردارى كردند و نسبت به من مخالفت ورزيدند . به خدا سوگند هر دو به خوبى مى دانند كه من از آن دو خليفه فروتر نيستم . بار خدايا آنچه را ايشان پيوسته‌اند گسسته بدار ، و آنچه را در پندار خويش استوار كرده‌اند استوار مدار و در آنچه مى كنند بدى بهرهء ايشان قرار بده . ابو جعفر مى گويد : محمد بن ابى بكر و محمد بن جعفر به حضور على برگشتند و او را در حالى كه به ذوقار رسيده بود ديدند و خبر را به او گزارش دادند . على ( ع ) به عبد الله بن عباس فرمود : تو به كوفه برو و ابو موسى را به فرمانبردارى دعوت كن و او را از سركشى و مخالفت بر حذر دار و مردم را به حركت وادار كن . عبد الله بن عباس حركت كرد و چون به كوفه رسيد با ابو موسى ديدار كرد . سالارهاى مردم كوفه هم جمع شدند . ابو موسى برخاست و براى ايشان سخنرانى كرد و گفت : اصحاب رسول خدا ( ص ) كه در جنگهاى بسيارى در التزام آن حضرت بوده‌اند ، از ديگر مردمى كه با رسول خدا ( ص ) مصاحبت نداشته‌اند ، به خدا و احكام خداوند آگاه‌ترند ، و همانا شما را برگردن من حقى است . كه آن را به شما مى پردازم و آن اين است كه به شما فرمان مى دهم سلطه خداوند را سبك مشمريد ، و بر خدا گستاخى مكنيد ، و هر كه را از مدينه در اين مورد و براى حكومت پيش شما آمده است ، بگيريد و به مدينه برگردانيد تا آنكه امت نسبت به امامت كسى كه به آن خشنود است هماهنگ شوند . به هر حال اين فتنه‌اى سخت دشوار است ، كه خفته در آن بهتر از بيدار و بيدار دراز كشيده بهتر از نشسته و نشسته بهتر از ايستاده و ايستاده بهتر از سواره است . شما استوانه و مايه‌اى از مايه‌هاى عرب باشيد ، شمشيرهايتان را در نيام كنيد و سر نيزه‌هاى خود را باز كنيد و زه‌هاى كمانهايتان را بگشاييد ، تا اين فتنه از ميان برخيزد و كار سامان گيرد . ابو جعفر طبرى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : ابن عباس پيش على ( ع ) برگشت و موضوع را گزارش داد . على ( ع ) پسر خويش حسن ( ع ) و عمار بن ياسر را فرا خواند و آن دو را به كوفه گسيل داشت . چون آن دو به كوفه رسيدند ، نخستين كسى كه پيش ايشان آمد مسروق بن اجدع بود كه بر آن دو سلام كرد . سپس رو به عمار آورد و گفت : اى ابو اليقظان ، امير المؤمنين - عثمان - را به چه سبب كشتيد گفت : بدين سبب كه دشنام مى داد و آبروى ما را مى برد و ما را مى زد . گفت : به خدا سوگند بدانگونه كه