ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

14

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

عقوبت شده بوديد ، عقوبت نكرديد . و حال آنكه اگر صبر و شكيبايى مى كرديد براى شكيبايان پسنديده‌تر بود . آنگاه ابو موسى آمد و با حسن ديدار كرد و او را كنار خود نشاند و خطاب به عمار گفت : اى ابو اليقظان آيا تو هم در آن بامداد ، همراه ديگران بر امير المؤمنين - عثمان - ستم ورزيدى و خويشتن را در زمرهء تبهكاران در آوردى عمار گفت : چنين نكرده‌ام ، ولى از آن كار بدم نيامد و چرا تو اينك با من چنين به بدى رفتار مى كنى در اين هنگام امام حسن ( ع ) سخن آن دو را قطع كرد ، و به ابو موسى گفت : اى ابو موسى چرا مردم را از يارى ما باز مى دارى كه به خدا سوگند ما اراده‌اى جز اصلاح نداريم . امير المؤمنين على كسى نيست كه در موردى بتوان از او بيم داشت ، ابو موسى گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، راست گفتى اما با آن كس كه رايزنى مىشود بايد ايمن باشد . من خود از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مى فرمود : « به زودى فتنه‌اى خواهد بود كه . . . » تا آخر حديث ، عمار را بد آمد و خشمگين شد و گفت : پيامبر ( ص ) اين سخن را فقط براى تو فرموده است . مردى از بنى تميم برخاست و به عمار گفت : اى برده ساكت باش ، تو ديروز با غوغاى مردم بودى و امروز امير ما را سفله مى شمرى ، در اين هنگام زيد بن صوحان و گروهش برجستند و به يارى عمار سخن گفتند . ابو موسى شروع به بازداشتن مردم از حمله و دشنام كرد و آنان را از پديد آوردن فتنه منع مى كرد ، و سپس حركت كرد و به منبر رفت . در اين هنگام زيد بن صوحان ، در حالى كه دو نامه از عايشه همراه داشت ، پيش آمد يكى از عايشه كه فقط براى زيد نوشته بود و ديگرى خطاب به عموم مردم كوفه كه آنان را از يارى دادن على ( ع ) منع كرده و فرمان داده بود بر زمين بنشينند و در خانه‌هاى خويش آرام گيرند . زيد بن صوحان خطاب به مردم گفت : اى مردم اين زن را بنگريد كه به او فرمان داده شده است در خانهء خود بنشيند و به ما فرمان داده شده است جنگ كنيم تا فتنه‌اى باقى نماند ، و اينك او كارى را كه خود مأمور آن است به ما واگذار مىكند و كارى را كه مربوط به ماست او مرتكب مىشود . شبث بن ربعى برخاست و به زيد گفت : اى عمانى احمق ترا با اين سخنان چه كار در گذشته در جلولاء دزدى كردى و خداى دستت را بريد ، و اينك به مادر مؤمنان دشنام مى دهى . زيد در حالى كه دست بريدهء خود را تكان مى داد ، به ابو موسى اشاره كرد و گفت : اى عبد الله بن قيس مگر تو مى توانى از امواج رودخانهء فرات جلوگيرى كنى . چيزى را كه به آن نمى رسى رها كن . سپس اين آيه را