ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

7

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

او خشنود بوده است و اين خشنودى تا هنگامى ادامه داشته است كه على چشمهاى پيامبر ( ص ) را پس از رحلت آن حضرت به دست خويش بست و به تنهايى و در حالى كه فرشتگان يارانش بودند او را غسل داد و فضل ، پسر عمويش ، برايش آب مى آورد و على جسد مطهر پيامبر ( ص ) را وارد گور كرد . و پيامبر ( ص ) به على ( ع ) در مورد پرداخت ديون و برآوردن وعده‌هايى كه داده بود وصيت فرمود و كارهاى ديگرى را هم بر عهده‌اش واگذاشت . و همهء اين امور از منتهاى خداوند بر على ( ع ) بود ، و به خدا سوگند كه با اين همه هرگز على مردم را براى بيعت با خود فرا نخواند تا آنكه مردم بر او چنان هجوم بردند كه شتران تشنه به آبشخور حمله مى آورند و در كمال ميل و رغبت با او بيعت كردند . سپس گروهى بدون آنكه او كار خلافى انجام داده و بدعتى آورده باشد ، فقط به سبب رشك و ستم بر او ، بيعت او را گسستند . اينك اى بندگان خدا ، شما را مواظبت به تقواى خداوند و فرمانبردارى از او لازم است و بايد كوشش و پايدارى كرد و از خداوند متعال يارى خواست و بايد به آنچه كه امير المؤمنين شما را به آن فرا مى خواند توجه كرد . خداوند ما و شما را با همان عصمتى كه دوستان و فرمانبرداران خود را حفظ مى فرمايد ، حفظ كناد و تقواى خود را به ما و شما الهام فرمايد و ما و شما را در جنگ با دشمنان خويش يارى دهد و از خداوند بزرگ براى خودم و شما آمرزش مى خواهم . امام حسن سپس به ناحيه رحبه رفت و براى پدرش امير المؤمنين منزلى تهيه كرد . جابر مى گويد : به تميم گفتم : چگونه آن جوان توانست اين مقدار كه تو نقل كردى سخن بگويد گفت : آن مقدار از سخنان او كه فراموش كرده‌ام بيشتر از اين مقدارى است كه نقل كردم و من بخشى از آنچه شنيدم ، حفظ كردم . گويد : چون على ( ع ) به ذو قار فرود آمد ، عايشه براى حفصه نوشت : اما بعد ، به تو خبر مى دهم كه على در ذوقار فرود آمده است و چون خبر ساز و برگ و شمار ما به او رسيده است ، همانجا ترسان و بيمناك درنگ كرده ، و اينك همچون اسب سرخ خون آلود است كه اگر گامى پيش نهد ، پاهايش قطع مىشود و اگر گامى پس رود ، كشته مىشود . حفصه ، دختر عمر ، كنيزكان خويش را فرا خواند تا ترانه بخوانند و دايره بزنند و به آنان دستور داد در ترانهء خود چنين بگويند : خبر تازه چيست ، خبر تازه اين است كه على در سفر همچون اسب سرخ خون آلود است ، اگر گامى پيش نهد ، پاهايش قطع مىشود و اگر گامى پس رود ، كشته مىشود . زنان و دختران طلقاء ( اسيران جنگى آزاد شده قريش در فتح مكه ) شروع به آمد و