ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
8
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
شد به خانهء حفصه و اجتماع در آنجا براى شنيدن اين ترانه كردند . اين خبر به آگاهى ام كلثوم دختر على ( ع ) رسيد ، جامههاى بلند خويش را پوشيد و رو بند انداخت و همراه گروهى از زنان ، ناشناس بر آنان وارد شد و پس از چند دقيقه رو بند را از چهره گشود . همين كه حفصه او را ديد شرمسار شد و انا لله و انا اليه راجعون بر زبان آورد . ام كلثوم گفت : اگر شما دو نفر - حفصه و عايشه - امروز پشت به پشت داده و با على ( ع ) ستيز مى كنيد ، همانا پيش از اين نسبت به برادرش - پيامبر ( ص ) - چنين كرديد و خداوند دربارهء شما آنچه را كه بايد نازل فرمود . حفصه گفت : خدايت رحمت كناد ، كافى است و دستور داد نامه را دريدند و از پيشگاه خداوند طلب آمرزش كرد . ابو مخنف مى گويد : اين موضوع را جرير بن يزيد از قول حكم و حسن بن دينار از قول حسن بصرى روايت كردهاند . واقدى و مداينى هم نظير آن را آوردهاند ، گويد : سهل بن حنيف هم در اين باره اين اشعار را سروده است : مردان را در جنگ و ستيز خود با مردان معذور مى داريم ، ولى زنان را به دشنام و ستيزه چه كار . . . گويد : كلبى از قول ابو صالح براى ما نقل كرد كه مى گفته است : چون على ( ع ) در ذوقار منزل كرد و گروهى اندك از لشكريانش با او بودند ، زبير در بصره به منبر رفت و گفت : آيا هزار سوار فراهم نيست كه همراه آنان به قرارگاه على بروم و بر او شبيخون زنم يا سپيده دمى غافلگيرش كنم ، پيش از آنكه نيروهاى امدادى براى او برسد . هيچكس پاسخى به او نداد . سرگشته از منبر فرود آمد و گفت : به خدا سوگند اين همان فتنهاى است كه از آن سخن مى گفتيم ، يكى از وابستگان زبير به او گفت : اى ابا عبد الله خدايت رحمت كناد ، اين كار را فتنه مى دانى و با وجود اين در آن شركت و جنگ مى كنى زبير گفت : اى واى بر تو ، آرى به خدا سوگند كه بينش پيدا مى كنيم ولى در آن شكيبا نيستيم . آن وابسته انا لله و انا اليه راجعون بر زبان آورد و همان شب گريخت و سوى على ( ع ) رفت و موضوع