ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

4

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

عبد الله بن عباس و محمد بن ابى بكر را پيش ابو موسى گسيل داشت و همراه آن دو نامهء زير را براى او نوشت : از بندهء خدا على ، امير مؤمنان ، به عبد الله بن قيس ، و سپس ، اى جولاهى زادهء پست فرومايه ، به خدا سوگند چنين مى پنداشتم و مى ديدم كه دورى تو از وصول به خلافت كه خداوندت شايسته آن ندانسته و براى تو بهره‌اى در آن قرار نداده است ، ترا از اينكه فرمان مرا رد و بر من خروج كنى باز مى دارد . اينك ابن عباس و ابن ابى بكر را پيش تو فرستادم . آن دو را در امور مربوط به كوفه و مردمش آزاد بگذار و از كارگزارى ما در حالى كه سرزنش و رانده شده‌اى كناره بگير . بايد چنين كنى و گرنه به آن دو فرمان داده‌ام كه با تو جنگ كنند ، كه خداوند چاره سازى خيانت پيشگان را به سامان نمى رساند و اگر آن دو بر تو پيروز شوند ، ترا پاره پاره خواهند كرد . و سلام بر آن كس كه نعمت را پاس دارد و به پيمان و بيعت خويش وفادارى كند و به اميد عافيت عمل نمايد . ابو مخنف مى گويد : و چون خبر و چگونگى كار ابن عباس و محمد بن ابى بكر به على ( ع ) نرسيد و ندانست كه آن دو چه كرده‌اند ، از منزل ربذة حركت كرد و به ذوقار فرود آمد . آنگاه پسر خويش حسن ( ع ) و عمار بن ياسر و زيد بن صوحان و قيس بن سعد بن عباده را همراه نامه‌اى براى مردم كوفه به آن شهر گسيل فرمود . آنان حركت كردند و چون به قادسيه رسيدند ، مردم ايشان را استقبال كردند و چون وارد كوفه شدند ، نامهء على ( ع ) را كه چنين بود براى مردم كوفه خواندند : از بندهء خدا على امير مؤمنان ، به مسلمانانى كه ساكن كوفه‌اند . و سپس ، من كه به اين راه بيرون آمده‌ام ، يا مظلوم هستم و يا ظالم ، يا ستمگرم يا بر من ستم شده است . اينك هر كس را كه اين نامه‌ام به او مى رسد ، به خدا سوگند مى دهم كه حركت كند و پيش من آيد . اگر مظلوم هستم ياريم دهد و اگر ظالم و ستمگرم مرا به پوزش خواهى وا دارد . و السلام . ابو مخنف مى گويد : موسى بن عبد الرحمان بن ابى ليلى ، از قول پدرش براى من نقل كرد كه مى گفته است : همراه حسن و عمار ياسر از ذوقار حركت كرديم و چون به قادسيه رسيديم ، حسن و عمار آنجا فرود آمدند و منزل ساختند . ما هم با ايشان فرود آمديم .