ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
5
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
عمار حمايل شمشير خويش را به گردن آويخت و شروع به پرس و جو دربارهء مردم كوفه و احوال ايشان كرد و شنيدم مى گفت : در نفس خود هيچ اندوهى بزرگتر و مهم تر از اين ندارم ، كه اى كاش جسد عثمان را از گورش بيرون آورده و با آتش سوزانده بوديم . گويد : و چون حسن و عمار وارد كوفه شدند ، مردم پيش ايشان فراهم آمدند . حسن برخاست و سپس گفت : اى مردم ما آمدهايم تا شما را به خداوند و كتابش و سنّت پيامبرش فرا خوانيم و به سوى كسى دعوت كنيم كه فقيهتر فقيهان مسلمانان است و دادگرتر از همهء كسانى كه آنان را دادگر مى دانيد ، و برتر از همهء كسانى كه آنان را برترى مى دهيد . او وفادارترين كسى است كه با او بيعت كردهايد . كسى است كه قرآن بر او عيبى نگرفته و سنّت او را به نادانى منسوب نساخته است ، و كمى سابقه او را بر جاى خود ننشانده است . شما را به سوى كسى فرا مى خوانيم كه خداوند او را به رسول خويش با دو قرابت مقرب ساخته است ، يكى قرابت دين و ديگرى قرابت خويشاوندى نزديك . به سوى كسى كه از همهء مردم در هر فضيلتى پيشى گرفته است . به سوى كسى كه خداوند رسول خود را به وجود او از مردم - كه از يارى دادنش خوددارى مى كردند - بى نياز ساخته است . او به پيامبر ( ص ) نزديك شد ، در حالى كه مردم از او دور بودند و با پيامبر ( ص ) نماز گزارد ، در حالى كه مردم مشرك بودند و همراه او پايدارى و جنگ و مبارزه كرد ، در حالى كه مردم مى گريختند و خاموش مى ماندند . او پيامبر ( ص ) را تصديق كرد ، در حالى كه ديگران تكذيبش مى كردند . كسى كه هيچ روايتى بر ردّ كارهاى او نيامده و هيچ سابقه و پيشى گرفتنى همپايهء سابقهء و پيشى گرفتن او نيست . اينك او از شما يارى مى طلبد و شما را به حق فرا مى خواند و فرمانتان مىدهد كه به سويش حركت كنيد كه او را يارى دهيد و با او همكارى كنيد . براى جنگ با گروهى كه بيعت او را گسستهاند ، و ياران صالح او را كشتهاند و كارگزارانش را پاره پاره كردهاند و بيت المال او را به تاراج بردهاند . اينك خدايتان رحمت كناد ، آهنگ محضر او كنيد ، و امر به معروف و نهى از منكر كنيد و كارهايى را كه صالحان فراهم مى آورند فراهم آوريد . ابو مخنف مى گويد : جابر بن يزيد ، از تميم بن حذيم ناجى براى من نقل كرد كه مى گفته است : حسن بن على ( ع ) و عمار بن ياسر پيش ما آمدند تا مردم را براى بردن پيش على ( ع ) حركت دهند . نامهء على هم همراهشان بود و چون از خواندن آن نامه فارغ شدند ،