ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
38
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
آن قصيده نيست و مگر نمى دانى كه شعرشناسان و عالمان به همين سبب قصايد بسيارى را كه منسوب به او بوده و به نامش ساختهاند از ديوانش حذف كردهاند كه با راه و روش شعرى او مباينت داشته است . در مورد ابو نواس هم همين گونه رفتار كردهاند و بسيارى از اشعار را كه از كلمات آنها معلوم شده كه از شعر او نيست حذف كردهاند و درباره شاعران ديگرى غير از آن دو نيز همين گونه رفتار كردهاند و در اين مورد به چيزى جز ذوق اعتماد نكردهاند . اينك اگر در نهج البلاغه تأمل كنى تمام آن را يكدست و از يك سرچشمه و و آن را يكنواخت خواهى ديد كه سبك آن يكسان است و همچون يك عنصر خالص است كه هيچ آميزهاى ندارد و هيچيك از اجزاء آن مخالف اجزاء ديگر نيست و ماهيت آن تفاوتى ندارد و همچون قرآن مجيد است كه آغازش همچون ميانهاش و ميانهاش همچون پايان آن است و هر سوره و آيهاش از لحاظ راه و روش و فن و نظم چون ديگرى است . اگر بعضى از قسمتهاى نهج البلاغه صحيح و بعضى ساختگى بود با اين برهان براى تو روشن مى شد و حال آنكه گمراهى كسانى آشكار مىشود كه پنداشتهاند اين كتاب يا بخشى از آن منسوب به على عليه السلام و ساختگى است . وانگهى بدان ، كسى كه چنين ادعايى مىكند ادعاى چيزى كرده است كه او را ياراى آن نيست و براى ادعايش نهايت و اندازهيى متصور نيست زيرا اگر ما اين باب را بگشائيم و در اين گونه موارد شك و ترديد كنيم نبايد به درستى و صحت هيچ سخنى كه از رسول خدا ( ص ) نقل شده است اعتماد و وثوق داشته باشيم و هر طعنه زنندهاى مىتواند اشكال كند و بگويد اين سخن ساخته و ديگرى پرداخته است و همينگونه سخنانى كه از ابوبكر و عمر نقل شده و خطبهها و مواعظ و مسائل ادبى مورد شك و ترديد قرار مى گيرد ، و در مورد كسى كه در نهج البلاغه شك مىكند هر دليلى را كه مستند خود براى آنچه از پيامبر ( ص ) و ائمه و اصحاب و تابعان و شعراء و مترسلان قرار دهد ارائه مىدهد . ياران امير المومنين عليه السلام هم مى توانند همان مستند را در مورد نهج البلاغه ارائه دهند و اين واضح و روشن است .